تبليغاتX
تاریخ ایران
زشیر شتر خوردن و سوسمار عرب رابه جایی رسیدست کار که تاج کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو

دیروز برابر ۳۰ فروردین سد سیوند آبگیری شد.تاریخ

گریست و آریاییان لرزیدند.

آری

تنگه بلاغی(چشمه) ۷۵۰۰ ساله به زیر آب رفت

آرامگاه کوروش بزرگ ابر مرد تاریخ رو به ویرانی

خواهد رفت.

نسل فردا ما را سرزنش خواهد کرد چون که ضربه ای

جبران ناپذیر به تاریخ وتمدن و فرهنگ ۷۵۰۰ ساله

ما وارد شد.

کوروش برخیز و بنگر سرزمین پارس را ...

+ نوشته شده در  86/01/31ساعت 14:8  توسط امیر حسین  | 

جشن اردیبهشتگان شادباد

این جشن در روز اردی بهشت(در گاه شمار ایران باستان) و (۲ اردیبهشت کنونی) برگزار می شده است.عیدی است به نام فرشته آتش و نور که از طرف خدا بدین کار موکل گردیده است تا علل امراض را به یاری ادویه و اغذیه ازاله کند و راستی را از دروغ باز نماید.به معبد و آتشکده رفتن و حاجت خواستن و نزد پادشاهان در آمدن و به جنگ و کارزار شدن را در این روز نیک و خجسته می دانسته اند.

+ نوشته شده در  86/01/30ساعت 17:7  توسط امیر حسین  | 

تاريخ فشرده درفش سه رنگ و شير و خورشيد

 

از دوران های پيش از زايش « ميترای آدمی روی » اين باور درميان آريائيان ( ايرانيان) روا ميبوده که سر انجام رهائی دهنده ای خواهد آمد  و به اين باور ميبوده اند که خوار و بار و بهروزی وفراوانی به گونهٍ گاو فربهی است که در درون غاری جای دارد و هنگاميکه ميترا زاده شد گفتند که او همان رهائِی بخشی است که ما چشم براهش بوديم. و هم اوست که بايد گاو را بکشد. ايرانيان شير را نماد نيرومندی و مردانگی و سروری ميپنداشتند.

 

 برگه ها ئی که در کاوش های باستانشناسی بدست آمده نشان ميدهد که پيوند تنگاتنگی ميان پيکره "شير" و "ميترا" وجود دارد. نقشی که در زير پله های کاخ آپادانا در تخت جمشيد ميبينيم (شيری گاوی را می درد) اين گمان را استوار تر ميکند. در برگه های بدست آمده در اروپا (آئين ميترا تا بدانجا رسوخ کرده بود) ميبينيم که "ميترا" که گاه زاده سنگ گاه زاده خورشيد، گاه زاده و همتای «آناهيتا» خوانده ميشود در غاری گاوی را ميکشد. در آوند ها، سنگ نبشته ها، برگه ها، کاسه ها وبشقاب های ايران کهن نمونه هائی از شير که گاوی را ميکشد نمودار است.

 

در درازای تاريخ به برگه های استواری بر ميخوريم که پدران ما «خورشيد» را بر تر از ديگر «خدای گونه» ها بر شمرده و آنرا نشانه بی مرگی، بر تری و نيرو مندی ميدانستند. همچنين ميدانيم که "ميترا" يا ايزد مهـــر را خدای روشنائی و نيرومندی ميانگاشته اند و خورشيد را نماد و سمبول او ميشمردند و بر آن بودند که خورشيد با گوش و چشم سراسر گيتی را در زير نگرش خويش دارد. به همين انگيزه به خورشيد "مهر" هم گفته ميشود که نام ديگر ميترا است. (چگونه است که اسلام و آئين های ديگر اين باور ها را به نفع خود تغيير داده اند)

 

در ادبيات "مزد يسنا، يشت ها" زرتشت همبستگی ميان ميترا و (خورشيد) را پذيرفته و ميگويد: خورشيد نشانه پادشاهی و چيرگی ايران بوده است. در بالای چادر شاهان چهره خورشيد که از بلور ساخته شده بود ميافراشتند.  گمان کرده اند که ايرانيان خورشيد پرستند ولی در باور ايرانيان « شـــيـــد » (نور) است که بزرگترين آفريننده همه چيز است و خورشيد تنها باز تابی از اهورا مزدا (خدا) است.

 

هخامنشيان و درفش

 

زنجيره شاهان آريانی بر امپراتوری ايران بزرگ فرمان راندند. سواران پيشاپيش ميرتاختند و سپس بار و بنه و سپس پيادگان می آمدند. کورش در پيش سواران ميرفت. هر دسته از شپاه پرچمی داشت. پرچم کورش عبارت بود از پيکره شهابی (عقابی)  با بالهای باز که بر روی نيزه ای بلند نصب کرده اند. نشان از اين است که بر روی پارچه ای نقش نبسته است. شهباز نشان توانمندی و بلند پروازی و تيز بينی بوده و در بيشتر برگه ها و سنگ نبشته ها ديده ميشود. درفش کاويان آنان آْنگونه که از برگه ها بر ميايد مستطيل بوده که بر چهار سه گوشه تقسيم شده بود.

 

ساسانيان و درفش

 

ساسانيان به پرچم خود درفش کاويان ميگفتند که از يک تکه چرم چهار گوش که بر بالای نيزه ای استوار شده بود که نوک نيزه از پشت آن پيدا بود. روی چرم را ديبا کشيده بودندو گوهر کاره شده بود و نقش ستاره ای چهار پر در ميان آن بود که فردوسی آنرا «اختر کاويانی » ميگويد. درفش ساسانيان همان درفش کاويان فريدون بود منتها بزرگتر و در پائين درفش چهار رشته نوار به رنگ های سرخ، زرد و بنفش آويخته بود که نوک رشته ها را گوهر نشان کرده بودند. اين همان رنگ هائی است که در شاهنامه آمده است

 

هحجوم تازيان

 

در نبردی که ميان تازيان و ايرانيان در نزديکی نهاوند رخ داد سپاه ايران شکست خورد و تازيان به درفش کاويان ساسانيان دست يافتند و به همراه فرش بهارستان نزد عمر فرزند خطاب بردند که از گوهر های بسيار پرچم شگفت زده شد و دستور دار فرش را تکه کردند و پرچم را سوزاندن و گهر های آنرا تقسيم نمود.

 

پس از هجوم تازيان به ايران که نمايش نقش تنديس بر گرده شير که نمادی از خدا ميبوده با اسلام هم آهنگی نداشته را برداشتند و بجای تنديس ميترا فقط نماد خورشيد بر پشت شير سوار کردند و نشان شير و خورشيد از آن هنگام بدون تنديس ميترا نمايان شد.

صفويه و پرچم

تا زمان صفويه نقش شير و خورشيد در تمامی پرچم های ايران بوده است. شير و خورشيد يک نماد ملی بوده و با دگرگون شدن پادشاهان اين نشان ملی دگرگون نميشده. تنها شاه اسماعيل و شاه تهماست بر روی پرچم  خود نشان شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز و بر بالای آن نقش ماه ميبوده است. شاه تهماسب که در ماه (حمل) گوسپند بدنيا آمده نقش گوسپند را در روی پرچم نقش کرد. در زمان صفويه آيات قران و کلمات تازی (عربی) بر روی پرچم ظاهر شد.   

افشاريه و پرچم

تا زمان نادر شاه افشار پرچم ها در بيشتر موارد نوک تيز است و از همه رنگ  ها استفاده شده.  نادر شاه اين مرد خودساخته و ميهن پرست که از دل مردم برخاسته و ايران تکه پاره را به زير يک پرچم آورد و تا هندوستان، مرز چين ، خوارزم، موصل، کرکوک، بغداد و دهلی را زير پا گذاشت و تا آن زمان که پرچم يک رنگ بود (سبز يا سرخ يا سياه) دارای سه رنگ سبز و سپيد و سرخ با هم شد. درفش شاهی نادر سرخ و زرد و دارای نقش شير ميبوده. پرچم در زمان نادر چهار گوش است.  بنا بر اين پرچم مستطيل و سه رنگ نادر مادر پرچم سه رنگ ايران است که نقش شير و خورشيد بر آن نشسته ولی هنوز شير شمشيری در دست ندارد.

شمشير و قاجار ها 

در هيچيک از نگاره ها، سکه ها، نوشته ها، سنگ نبشته هاو قاليچه های ايرانی تا زمان قاجار نقشی از شمشير ديده نميشود وهنوز شير و خورشيد تنها نماد ملی ايران باقی ميماند.

آقا محمد خان قاجار با تمام کينه ای که با افشاری ها داشت از سه رنگ تنها سبز را از پرچم برداشت و سرخ را رها نمود ولی در ميان آن دايره سپيدی را نگاه داشت و هنوز شير و خورشيد را که از پيشينيان رسيده از ميان نبرد.  گرچه شاهان و اميران همديگر و قبيله ها را از بين ميبرند ولی شير و خورشيد که نماد ملی است بر جای ميماند.

 

چون آقا محمد خان بشدت مذهبی بود وبعضی پرچمهای صفويان شير و خورشيد و برخی شمشير دو سر علی را نقش کرده بود  را در هم آميخت و شمشير بدست شير داد.  شمشير نماد نيرومندی و نشان مردانگی و توانمندی، نيرو و دلاوری ميبوده. نظامی گنجوی ميگويد:

با لشـــــــگر خـــــــود کشـــــيده « شــمشيــــر» افــــتــــاده در آن قــبــيــــلـــــه چـــــون « شـــــــــيــــر»

 

در زمان فتحعلی شاه دو گونه پرچم ميبوده؛ يکی پرچمی يکسره سرخ رنگ با شيری نشسته (بی شمشـــير) و خورشيد بر پشت آن در ميان پرچم، بالای چوب پرچم دستی از سيم ناب کار گذارده بودند که شايد نمادی از دست امام علی بوده است. اين درفش زمان جنگ بوده است. ديگری درفشی بود يکسره سبز رنگ باز هم شيری نشسته (با شمشير) و خورشيد بر پشت وبر بالای چوب پرچم پيکانی زرين کار گذارده بودند؛ اين پرچم زمان صلح ميبوده. در هر دو پرچم پرتوهای خورشيد سراسر پهنه پرچم را پوشانيده است.

 

سفير فتحعلی شاه در هنگام ورود به شهر پترو گراد نگاره زيبائی از شير و خورشيد که بر پرچمی يکسره سپيد کشيده شده در جلو حرکت ميداده . با نگرش به پرچم زمان جنگ و صلح و پرچم سپيد زمان دوستی ميتوان انگاشت که در آن زمان سه رنگ پرچم ميبوده سرخ، سبز و سپيد. 

 

تاج ، پرچم و محمد شاه

 

در زمام محمد شاه قاجار تاج بر بالای نشان شير و خورشيد ظاهر ميشود.  سندی از زمان قاجار در دست است که در کتاب «پارس» لوئی دو بو Luis De Beaux نيز به آن اشاره شده:

« پس برای هر دولتی نشانی ترتيب داده اند. دولت عليه ايران را هم نشان «شير و خورشيد» متداول بوده است که قريب سه هزار سال، بل متجاوز، از عهد زرتشت اين علامت بوده. سبب انتشار آن شايد اين باشد که در دين زرتشت، آفتاب را مظهر کل و مربی عالم ميدانستند ...»

 

سر انجام در يکسد و پنجاه سال پيش دستگاه فرمانروائی ايران ميپذيرد که نشان شير و خورشيد يک نشان فرهنگی، تاريخی و دينی که ريشه در هزاره های کهن ( از زمان زرتشت، بل متجاوز) دارد.

 

امير کبير و پرچم

 

امير کبير اين مرد ميهن پرست دستور داد بر روی خرابه های مساجد سرباز خانه ساخته شود، لباس سربازان را يکنواخت و تنها از پارچه بافت ايران استفاده شود وی دستور داد تا دکمه های لباس سربازان نشان شير و خورشيد داشته باشد. اين نشان در روی دکمه لباس ها تا بهمن هزارو سيصدو پنجاه و هفت باقی ماند.  با نگرش و دلبستگی که به نادر شاه داشت پرچم های سه گانه زمان فتحعلی شاه را بهانه کرد و دستور داد درفش ايران دارای همان سه رنگ سبز، سپيد و سرخ زمان نادری يکپارچه گردد. همچنين نقش تاج را از بالای نشان شير و خورشيد برداشت ولی در شمشير و شکل پرچم (مستطيل) دگر گونی بوجود نياورد.

 

شکل درفش

 

در سال هزارو دويست و هشتادو چهار خورشيدی برابر با هزارو نه سد و شش پارسائی که جنبش مشروطه را مظفر الدين شاه دستينه نهاد در متمم قانون اساسی شکل درفش به اين صورت آمده است:

«الوان رسمی بيرق ايران، سبز، سفي دو سرخ و علامت شير و خورشيد است» در اين برگه تاريخی از کنار هم قرار گرفتن و اندازه رنگ ها و پهنای درفش سخن بميان نيامده.

 

در مجلس يکم شماری روحانی بودند که به پيروی از دين اسلام نگاشتن نگاره ها را نا روا ميدانستند. گروهی نو انديش که شمارشان بسيار بود برآن شدند که نگذارند نازش های  فرهنگ گذشته پايمال شود. از جمله اينان شادروان ارباب کيخسرو و شاهرخ نماينده زرتشتيان بودند. با رايزنی برنامه ای حساب شده ريختند و در جلسه مجلس پس از سر آغازی شيوا گفتند:

 

« همه ميدانيم که نود در سد ايرانيان مسلمانند. و رنگ سبز رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ دين است. پس بر بالای پرچم جای گيرد.

زرتشتيان هزاران سال پشت اندر پشت در اين سرزمين زاده و زندگی کرده اند در قرآن نيز اشاره ای به اين دين شده. رنگ سپيد که رنگ ويژه کيش زرتشتی است و همچنين رنگ آشتی و پاکدلی است بپاس بزگداشت اين مردم آزاده در زير رنگ سبز جايگزين کنيم.

به پاس خون شهيدان راه انديشه و باور بويژه فرزند علی و انقلاب مشروطه رنگ سرخ را در آن جای دهيم.


 

هنگاميکه مجلس کاملا آماده شده سخن به نشان شير خورشيد ميکشد و گفته ميشود. انقلاب مشروطه در امرداد به پيروزی رسيد، ماه امرداد در برج اسد (شير) جای دارد، از سوی ديگر چون بيشتر مسلمانان ايرانی "شيعه" و پيرو علی هستند و شير همچنين پيشنامی از نام های علی است و او را "اسد الله" می خوانند بر اين پايه شير را هم که نشانه امرداد و هم نشانه پيشوای يکم است بيادگار به پرچم نقش کنيم.

 

 چون مشروطيت در ميانه امرداد به پيروزی رسيد و خورشيد در اين روز در اوج نيرو مندی و گرمای خود است پيشنهاد ميکنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که هم نشانه علی باشد هم نشانه امرداد و هم ياد آور روز چهاردهم امرداد وهم نشانه کهن ايرانيان. (نکته در خور توجه اينکه به «ميترا» وارتباط آن با خورشيد و مهر نشده تا مبادا روحانيان درون مجلس بر آشفته شوند.) زمانيکه ديدند زمينه مساعد است و مخالفی نيست گفتند حال که شير را نشانه علی دانستيم بايد " ذوالفقار" را نيز به دستش بدهيم.

 

نمايندگان دور انديش با شتاب بر اساس اصل پنجم متمم قانون اساسی پيشنهاد و به تصويب رساندند. در اين برگه تاريخی اشاره ای به تاج در بالای شير و خورشيد نشده است.

 

خمينی  و نشان ملی

 

هنوز يکی دو سه ماه بيشتر از بهمن پنجاه و هفت نگذشته بود که خمينی در يک سخرانی گفت:

« بياندازيد اين شير و خورشيد منحوس (!) را. بياندازيد اين علامت شاهنشاهی را (!!).»

 

 بدنبال اين سخن نا سنجيده عده ای از هواداران چشم و گوش بسته با چکش نادانی بجان آثار باستانی و ساختمان ها افتادند که مهدی بازرگان زيان چشمگير را به او گوشزد کرد ولی با وجود کوشش های فراوان وهشدار ها خمينی با بر بالای بالکن ظاهر شد و گفت:

« اگر از ميان بردن اين علامت منحوس (!) شير و خورشيد، هشتاد ميليون هم ضرر ميزند – که نميزند(!) – مانعی ندارد، آنها را از بين ببريد(!!)»

 

شگفت اينکه علامه طبا طبائی از روحانيان دلبسته به خمينی در چامه ای ميگويد:

هـــــمی گـــويــــم و گفتــــــــه ام بار ها                                               بــــود کيش من "مهــــر" دلــــدار ها

پرستش به مستی است در کيشِ "مهر"                                             برونـــــند زيـــــن حـــلقه هشيار هــــا

بهــــيـــن مهـــــر ورزان کــــه آزاده اند                                               بــــــريـــــزند از جـــــام جان بار هــــا

 

عده ای که نگران نابودی برگه ها و فرهنگ ملی بودند اين علامت را پشت گچ ها و تابلو ها پنهان کردند باشد که روزی ديگر و زمانی ديگر همانگونه که خورشيد از پشت ابر ها بيرون ميآيد شير و خورشيد پنهان شده در پشت گچ ها و سيمان ها و در دل ميهن پرستان باز هويدا شوند و چشم ايرانيان ملت گرا را نوازش دهند.

 

شير و خورشيد نشانی تاريخی و فرهنگی است و ريشه در باور های ما در هزاره های گذشته دارد و بسی ژرف تر از آن است که ما آنرا به اين و آن نسبت دهيم.

+ نوشته شده در  86/01/23ساعت 17:24  توسط امیر حسین  | 

سد سیوند در شرف آبگیری است.ایرانیان را از این فاجعه ی ملی آگاه کنید.
+ نوشته شده در  86/01/23ساعت 17:8  توسط امیر حسین  | 

۱۸ فروردین سالروز آغاز به کار این وبلاگ می باشد.

وبلاگ تاریخ ایران در ۱۸ فروردین ۱۳۸۵ با مطلب زیر رسما آغاز به کار کرد.

پاينده باد ايران

پوينده باد ايراني

19 فروردين جشن فروردگان بر تمام هموطنان خجسته باد.

آرامگاه كوروش كبير:

نام پاسارگاد هميشه با نام آرامگاه كوروش بزرگ مترادف است.اين بناي ساده كه در ابتداي مجموعه پاسارگاد واقع شده است از سنگ سپيد و به صورتيك اتاق مستطيلي بدون پنجره همراه با سقف سنگي شيرواني شكل كه بر يك هرم چند پله اي استوار است شكل گرفته و تنها يك درورودي دارد.

سيزده به در:

در روز سيزدهم از ماه فروردين سبزه را به آب انداخته آرزوي بارندگي ميكنندو براي كشاورزي و محصول بهتر طلب بارندگي و آب مي كنند.اما عدد 13 در دين زرتشتي نحس نمي باشد و تمامي روز هاي سال مقدس و قابل احترامند.13 فروردين روز تير از ماه فروردين مي باشد و نه تنها روز تير دردين زرتشتي نحس نمي باشد بلكه در روز تير از ماه تير زرتشتيان جشن گرفته و آرزوي بارندگي ميكنند.

+ نوشته شده در  86/01/17ساعت 12:35  توسط امیر حسین  | 

جشن سیزده بدر ( سیزده به در )                                  

سخن پیرامون جشن سیزده بدر همانند دیگر جشن های ملی و باستانی ،
نیاز به پژوهش زیاد و مقدمه چینی ای طولانی دارد ، و در این راستا کوشش
من این بوده که خرد ورزانه ترین و در عین حال مستند ترین گفتارها، مقالات
و نگرش ها را در این زمینه گرد آوری کنم تا مبادا خدشه ای در شناساندن
آیین های کهن وارد سازم
بر این پایه بهتر دیدم تا در آغاز سخن مقدمه ای را پیرامون عدد 13 و
روز سیزدهم و اینکه آیا این عدد و این روز در ایران و فرهنگ ایرانی
نحوست داشته یا نه فراهم آورم...
نخست باید به این موضوع توجه داشت که در فرهنگ ایران هیچ یک از
روزهای سال نحس شمرده نشده
، بلکه چنانچه میدانیم هر یک از روزهای
هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و
امشاسپندان داشته و دارند ، و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در
گاه شماری ایرانی تیر روز (در زبان اوستایی و پهلوی تشتر یا تیشتر)
نام دارد که از آن ِ ایزد تیشتر ، ایزد پدید آورنده ی باران می باشد
و نیاکان فرهیخته ی ما از روی خجستگی ، این روز را برای
جشن انتخاب کرده اند.
همچنین هیچ دانشمندی یا هیچ یک از متون کهن از این روز به بدی یاد نکرده
بلکه در بیشتر مقالات مکتوب و کتابها ، از سیزدهم نوروز با عنوان
روزی فرخنده و خجسته نام برده اند.

برای مثال کتاب « آثار الباقیه » جدولی برای سعد و نحس بودن روز ها دارد
که در آن جدول در مقابل روز سیزدهم نوروز کلمه ی «سعد» به معنی نیک و
فرخنده آورده شده است ، اما پس از حمله ی تازیان و ورود اسلام به ایران
از این رو که اعراب هفت روز در هر ماه را نحس میدانستند و سیزدهم هم
جز این روزها بوده ، روز سیزدهم فروردین را هم به اشتباه نحس خواندند
برای مثال دو بیتی ای از ابونصر فراهی هست که نحوست روزهای ماه را
بیان میکند :
هفت روزی نحس باشد در مهی       زان حذر کن تا نیابی هیچ رنج
سه و پنج و سیزده با شانزده       بیست ویک و بیست وچهار و بیست وپنج

از سویی دیگر در زمان حکومت صفویان این بار فرهنگ اروپایی وارد ایران
شد که شوربختانه آنان نیز عدد 13 را نحس میدانستند ، و هنوز هم با
پیشرفت های علمی و تکنولوژیکی عمیقاً به این موضوع اعتقاد دارند ،
 که البته تنها به این ختم نمی شود و مثالهای بسیار دیگری مانند دیدن گربه ی سیاه، رد شدن از زیر نردبام یا گذاشتن کلید روی میز و بسیاری موارد خرافی دیگر
وجود دارند که خوشبختانه تا کنون وارد فرهنگ ما نشده اند.
تنها چیزی که در فرهنک ایرانی در مورد عدد سیزده وجود دارد و دکترغیاث آبادی
به آن اشاره کرده است «بد قلق» بودن عدد13 به خاطر
خاصیت بخش ناپذیری آن است

اما وقتی درباره ی نیکویی و فرخندگی این روز بیشتر دقت می کنیم
منابع معقول و مستند به سوابق تاریخی زیادی را می یابیم
همانطور که گفته شد سیزدهم فرودین ماه که تیر روز نام دارد و
متعلق به فرشته یا امشاسپند یا ایزد مقدس و بزرگواری در آیین زرتشتی است که
در متون پهلوی و در اوستا تیشتر نام دارد و جشن بزرگ تیر روز از تیر ماه که
جشن تیرگان است به نام او می باشد

فرودین ماه نیز که هنگام جشن و سرور و شادمانی و زمان فرود آمدن فروهرها است
و تیر روز از این ماه نخستین تیر روز از سال می باشد در میان ایرانیان باستان بسیار
گرامی بوده و پس از دوازده روز جشن که یاد آور دوازده ماه سال است ، روز سیزدهم  را پایان رسمی دوره ی نوروز می دانستند و با رفتن به کنار جویبارها و باغ و صحرا و شادی کردن در واقع جشن نوروز را با شادی به پایان می رساندند
و به قول امروزی ها حسن ختامی بود بر بزرگترین جشن سال.

در کتاب « المحاسن و الاضداد » گفته شده :
در صحن کاخ سلطنتی دوازده ستون از خشت خام برپا می کردند که در
هریک از آنها یکی از حبوبات دوازده گانه را می کاشتند
و کُـشتی که از پشم گوسفند بافته می شود،
شش قسمت است که هر قسمت دوازده رشته می شود
که بطور مجموع هفتاد و دو نخ می شود ، می بستند .
عدد شش اشاره است به شش گاههنبار وعدد دوازده به یاد دوازده ماه است
و هفتادودو هم به هفتادودو فصل یسنا اشاره است.

 

تاریخچه ی سیزده بدر

همانطور که پیشینه ی جشن نوروز را از زمان جمشید میدانند
درباره ی سیزده به در هم روایت هست که :
جمشید شاه پیشدادی روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم
خیمه و خرگاه بر پا می کند و بارعام می دهد و چندین سال متوالی این کار را
انجام می دهد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت
سنت و آیین درمی آید و ایرانیان از آن پس سیزده بدر را بیرون ازخانه در
کنار چشمه سارها و دامن طبیعت برگزار می کردند
اما برای بررسی دیرینگی جشن سیزده به در از روی منابع مکتوب ،
تمامی منابع مربوط به دوران قاجار می باشند و گزارش به برگزاری
سیزده به در در فروردین یا صفر داده اند ، از همین رو برخی پژوهشگران
پنداشته اند که این جشن بیش از یکی دو سده دیرینگی ندارد
اما با دقت بیشتر در می یابیم که شواهدی برای دیرینگی این جشن وجود دارد
دکتر غیاث آبادی پژوهشگرتاریخ وفرهنگ ایران باستان و باستان ستاره شناس
در این باره به گسترش بسیار، تنوع و گوناگونی شیوه های برگزاری این جشن
اشاره می کند که بر پایه ی قواعد مردم شناسی و فرهنگ عامه ،
هر چقدر دامنه ی گسترش باوری فراخ تر و شیوه های برگزاری آن
متفاوت تر باشد ، نشان دهنده ی دیرینگی بیشتر آن است.
همچنین مراسم مشابه ای که به موجب کتیبه های سومری و بابلی
از آن آگاهی داریم، آیین های سال نو در سومر با نام « زگموگ » و در بابل با نام « آکیتو» دوازده روز به درازا می کشیده و در روز سیزدهم جشنی در آغوش طبیعت برگزار می شده.
بدین ترتیب تصور می شود که سیزده بدر
دارای سابقه ای دست کم چهار هزار ساله است.

 بر گرفته از آریا بوم

+ نوشته شده در  86/01/12ساعت 18:29  توسط امیر حسین  | 

۶ فروردین خورداد روز از ماه فروردین

نوروز بزرگ و تولد زرتشت

و پذیرفتن دین زرتشتی توسط گشتاسب

پادشاه وقت

بر همگان خجسته باد.

+ نوشته شده در  86/01/05ساعت 13:20  توسط امیر حسین  | 

 
" src="http://files.myopera.com/channelone-fan/files/SalShirokhorshid/Shirokhorshid_Year.gif" border=0>