|
زشیر شتر خوردن و سوسمار عرب رابه جایی رسیدست کار که تاج کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
|
زرتشت بیا که با تو امید آید
شب نیز صدای پای خورشید آید
تاریخ اگر دوباره تکرار شود
آدم به طواف تخت جمشید آید.
نوروز
۷۰۲۹ میترایی آریایی
۳۷۴۵ زرتشتی
۲۵۶۶ شاهنشاهی
۱۳۸۶ خورشیدی
و
آغاز سال نو بر همه آریاییان-هم میهنان و پارسی زبانان
خجسته باد.
پيدايش جشن نوروز
در ادبـيـات فارسي جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند. شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود :
جهان انجمن شد بر تخت اوي از آن بر شده فره بخت اوي
به جمشيد بر گوهر افشاندند مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال نو هرمز فرودين بر آسوده از رنج تن، دل ز کين
به نوروز نو شاه گيتي فروز بر آن تخت بنشست فيروزروز
بزرگان به شادي بياراستند مي و رود و رامشگران خواستند
محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته :
جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد مي باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمايـيـد، تا من آن کنم. و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم کردند.
ابوريحان بـيـروني پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند : چون جمشيد براي خود گردونه بساخت، در اين روز بر آن سوار شد، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديـدن اين امر به شگفت شدند و اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نـشـيـنـند و تاب مي خورند.
به نوشته گرديزي، جمشيد جشن نوروز را به شکرانهً اين که خداوند " گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود " برگزار کرد و هم در اين روز بود که " جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت به حرب ديوان و سياهان و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور کرد. " و سرانجام خيام مي نويسد که جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز را جشن گرفت : سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبان روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همي کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آيـيـن آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.
در خور يادآوري است که جشن نوروز پـيـش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند، ياد آور مي شود که، " آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت؛ اگر چه پـيـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود " . گذشته از ايران، در آسياي صغير و يونان، برگزاري جشن ها و آيـيـن هايي را در آغاز بهار سراغ داريم. در منطقهً ليدي و فري ژي، براساس اسطوره هاي کهن، به افتخار سي بل، الههً باروري و معروف به مادر خدايان، و الههً آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگـُوست شاه در تمامي سرزمين فري ژي و يونان و ليدي و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردين ) .
صدرالدين عيني دربارهً برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا ( ازبکستان ) مي نويسد: ... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستـني ها، راست آمدن اين عيد، طبـيـعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند : " حمل، همه چيز در عمل ". در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و ديگر حاصلات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود. وي در جاي ديگر مي گويد : در بخارا " نوروز " را عيد ملي عموم فارسي زبانان است، بسيار حرمت مي کردند. حتي ملاي ديني به اين عيد که پيش از اسلاميت، عادت ملي بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم اين عيد را ترک نکرده بودند، رنگ ديني اسلامي داده، از وي فايده مي بردند. از آيت هاي قرآن هفت سلام نوشته به " غولونگ آب " که خوردن وي در نوروز از عادت هاي ملي بيـش تره بوده، تر کرده مي خوردند. ولي برگزاري شکوهمند و باورمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بيـن همهً قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است، که با وجود جنگ و ستيزها، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي، اجتماعي، اعتقادي، علمي و فني، از روزگاران کهن پا بر جا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ و در مقام مقايسه، امروز جامعـه و کشوري را با جشن و آيـيـن چندين روزه اي، که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام، فقير و غني، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايـي و عشايـري باشد، سراغ نداريم.
روزها يا ماه جشن نوروز
مدت برگزاري جشن هايي چون مهرگان، يلدا، سده و بسياري ديگر، معـمولا يک روز ( يا يک شب ) بـيشتر نيست. ولي جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح " جشن ها و آيـيـن هاي نوروزي " گوياتر است، دست کم يک يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيروني مدت برگزاري جشن نوروز را، پس از جمشيد يک ماه مي نويسد :
چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهاي اين ماه را عيد گرفتند. عيدها را شش بخش نمودند : 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف ،5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهي، 5 روز چهارم را به نديمان و درباريان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزيگران.
کمپفر در سفرنامهً خود آورده که، در زمان شاه سليمان صفوي، مهماني ها، تفريح و جشن هاي نوروز در ميدان هاي عمومي تا سه هفته طول مي کشيد. "درو ويل" مدت تعطيلي جشن نوروز را در زمان فتحعليشاه دو هفته مي نويسد. ولي برگزاري مراسم نوروزي امروز، دست کم از پنجه و " چهارشنبه آخر سال " آغاز و در " سيزده بدر " پايان مي پذيرد.
(این مطلب برای فروردین سال قبل بوده و از آرشیو برداشته شده است.)با کمی تلخیص
نوروز جشن ریشه ای مان
نوروز نشان دهنده ی تمدنمان
نوروز نماد فرهنگمان
نوروز لرزه بر تن انداز دشمنان کشورمان
نوروز نشان دهنده ی آریایی بودنمان
نوروز یادگار نیاکانمان
که تا ۲۱ فروردین ماه ادامه دارد بر تمام هموطنان آریایی خجسته باد.
درباره ی پیدایش نوروز و رسوم پیوسته به آن آراء و دیدگاههای گوناگونی وجود دارد. در این میان آگاهی از آداب و عقاید پیروان آیین زرتشت در رفع ابهامها و دگراندیشی ها بسیار سود بخش خواهد بود. به همین منظور شورای نویسندگان مجله آفتاب از آقای کامیار نیک انجام درخواست کرد که از دیدگاه زرتشتیان پیشینه ی نوروز و آداب پیوسته به آن از قبیل سفره ی هفت سین و سیزده بدر را بررسی کنند که ایشان بزرگوارانه به این دعوت پاسخ گفتند. آنچه می خوانیم حاصل قلم ایشان است.
در مورد پيدايش نوروز و تاريخ اوليۀ آن اطلاعات دقيقی در دسترس نيست و در اوستا نيز به مبنای پيدايش آن اشاره نشده و فقط اجرای مراسم نوروز مقدس بوده و توصيه شده است. در مورد پيدايش نوروز چندين روايت نقل شده است که ما فقط اين روايات را نقل قول می کنيم.
بعضی بر اين عقيده هستند که تغييرات آب و هوا و گردش فصول سال باعث پيدايش نوروز شده و بعضی آن را يک جشن ملی می دانند و بعضی آنرا مذهبی پنداشته اند. روايت معروفی هست که روز اول فروردين را جمشيد شاه پيشدادی مبنای سال نو و جشن نوروز قرار داد و روايت ديگری هست که کيا خسرو (کيخسرو) پسر پرويز(یا به روایت شاهنامه فرزند کاووس) در اينروز به سلطنت رسيد. در اوستای باقيمانده از عهد ساسانی اشاره ای به تاريخچه و پيدايش نوروز نشده است.
بر اساس بعضی روايات، شاهان هخامنشی در قصرهايشان می نشستند و هدايای با ارزشی را از نمايندگان استانهای مختلف دريافت می کردند. در صبح نوروز شاه لباس مزّين و زيبا می پوشيد و شخصی مشهور به خوش قدم ( کسی که قدمش مبارک است) به حضور شاه رفته و بعد موبد موبدان همراه با يک فنجان طلايی و حلقه و سکه ، يک شمشير و يک تير کمان ، جوهر و يک پَرِ بزرگ (قلم آنروز برای نوشتن) و گُل به حضور شاه رفته دعای مخصوص می خواند. سران بزرگ دولتی پُشت سر موبد وارد می شدند و هدايا را به شاه تقديم می کردند. شاه هدايای با ارزش را به خزانه می فرستاد و بقيه را بين مردم تقسيم می کرد.
۲۵ روز قبل از نوروز ۱۲ ستون گِلی در محوطه ی تالار ساخته می شد و ۱۲ نوع گياه در بالای ستون ها کاشته می شد. گياهان مختلفی که می کاشتند عبارت بودند از : گندم، جو، عدس، برنج و ... در روز ۶ فروردين گياهان تازه روييده را چیده، روی کف تالار پهن می کردند و تا ۱۶ فروردين جمع نمی کردند. در زمان ساسانيان نوروز ۲۱ روز بوده و روز نوزدهم جشن نوروز بزرگ بوده است.
امروزه ۶ فروردين را زرتشتيان به نام نوروز بزرگ می شناسند و به مناسبت تولد زرتشت جشن می گيرند. درست کردن آتش يک رسم عمومی ديگر بوده که در شب نوروز انجام می شده است. آتش به عنوان تميز کننده و خالص کننده ی هوا و قبله گاه زرتشتيان همواره مورد احترام است و هر جا که نور است قبله گاه زرتشتيان است. در روز اول فروردين زرتشتيان به روی هم آب می پاشيدند و به يکديگر نقل و شيرينی می دادند.
در ايران باستان ، تاجگذاری پادشاهان به عنوان شروع تقويم در نظر گرفته می شد و سالهای بعد با توجه به آن مبداء نامگذاری می شده مثلا می گفتند ماه دوم از سال هفتم سلطنت داریوش. در زمان ساسانيان تقويم نسبت به زمان هخامنشيان تغيير می کند. در مورد چگونگی محاسبه ی تاريخ و تقويم پيش از هخامنشيان اطلاع زيادی در دسترس نيست. اما بعد از هخامنشيان ۲ تقويم بوجود آمد:
۱. اولين تقويم در کتيبه های پرسپوليس يافته شد که شامل ۱۲ ماه بود که ظاهراً در ماه پاييز شروع می شد و تقويم خورشيدی ناميده می شد که شامل سالهای کبيسه است.
۲. تقويم دوم، تقويم اوستايی بود که مبنای تقويم فرهنگ ايرانی است. در ايران باستان ماه به ۳۰ روز تقسيم شده بود که هر روز ماه اسم خاصی داشت. در تقويم اوستايی سال از ۳۶۵ روز تشکيل می شود که از ۱۲ ماه سی روزه تشکيل شده و ۵ روز باقيمانده به نام " پنجه" معروفند. در ابتدا آنها سال کبيسه را در نظر نمی گرفتند و هرسال نوروز تغيير می کرد و بعدها سال کبيسه را در نظر گرفتند.
بر اساس باور زرتشتيان، هر سال ماه فروردين همراه با ارواه فَروَشی که در آخرين ۱۰ روز سال به دنيای مادی می آیند، باز می گردد. بنابراين زرتشتيان اين ۱۰ روز آخر را به افتخار ارواح گذشتگان خود و شادی روح آنها گرامی می دارند. سنت بعضی از زرتشتيان که قبل از نوروز است به قبرستان می روند می تواند بر همين باور استوار باشد.
هفت سین سفرهای است که ایرانیان هنگام نوروز میآرایند. این هفت قلم «سین» میتوانند هر چیزی با آوای آغازین «سین» باشند (نمادی از «سپنتا»). برای مثال این هفت قلم «سین» بسیار رایج هستند:
هرچند که در سفرهٔ هفت سین باید بهرحال هفت جزء که با آوای «سین» آغاز میشوند چیده شود، ولی برای زینت و چیدمان دلپذیرتر سفرهٔ هفت سین، تقریباً همهٔ خانوادههای ایرانی اجزاء دیگری هم در سفره میچینند و در آرایش و رنگامیزی سفره شان نهایت خوش سلیقگی را اعمال میکنند.
آینه و کتابی مقدس در کنار آن هم از اجزائی است که تقریباً در هر سفرهٔ هفت سینی چیده میشود. برخی بر این باورند که سکه که نماد «دارایی» وآب که نماد «پاکی و روشنایی» است بهتر است در کنار هم قرار گیرند و سکه را درون ظرفی از آب سر سفره میگذارند.سمنو و سنجد نیز گاهی به عنوان یکی از اعضای سفره به کار میروند.
در کشورهای مختلف هفت سینهای متفاوتی پهن میشود، سفره هفت سینی که امروزه بیشتر مرسوم است داری هفت مورد از چیزهای مانند:
در سفره مرسوم است، میوه، گل، شیرینیهای سنتی، ماهی قرمز، سبزی خوردن، کتاب آسمانی، دیوان شاعران، و آینه، قرار دهند.
اين سفره در دوران باستان """هفت شين""" (شهد، شکر، شيريني، شراب، شببو، شالين، شبدر) بوده است اما در پي ممنوعيت شراب در ايران در قرن 3 هجري این هفت «سین» بود که جاي هفت شين را گرفت، در اصل هفت شين ثابت بود اما هفت سين تقريبآ هر چيزي که از نظر مردم خوش يمين باشد و با سين شروع شود میتواند باشد. اين سفره اجزائي ديگر هم دارد مانند آينه که نماد نور و راستي است، ماهي که نماد زندگي نيک بختي است، شمع که نماينده آتش است، گل که نماد دوستي است و کتاب که نماد دانائي است.
www.petitiononline.com/btm3/petition.htm/
و
در ایران باستان شب چهارشنبه سوری در بالای قصر سلطنتی یا کاخهای بزرگ شهر خرمنی از آتش روشن می کردند
و دیگران نیز بنا به پیروی از آنان بالای بام خود آتش روشن مینمودند
سوری به معنی سرخی - مانند گل و شراب - و سور به معنی عیش و سرور و شادمانی است
و نیز به معنی باروی شهر و بام بلند و دیوار شهر است و آتش را به آن جهت روشن میکردند که معتقد بودند تمام بدی ها و سیاهی ها را در آتش
افکنده و می سوزاندند و از روی آتش می پریدند و می گفتند : " سرخی تو از من زردی من از تو "
منظور از سرخی کردار نیک و منظور از زردی کردار زشت و ناپسند است
در زمان هخامنشیان خرمنی از آتش را به سه کوپه تقسیم می کردند و با همان روش از روی آن سه آتش به نامهای
آسمان ، آذر و آبان که نام سه فرشته مقرب خدا هستند می پریدند
پس از آن آتش به هفت تقسیم شد و به نام هفت امشاسپند نامگذاری شد
آجیل مشکل گشا که از هفت نوع میوه خشک تهیه شده در شب چهارشنبه سوری ضروری بود که هر خانواده
باید آن را تهیه می کرد و به نام هفت امشاسپند در سفره چهارشنبه سوری میگذاشتند
از این آجیل همه اعضای خانواده برای شگون و تندرستی می خوردند
سپس در کوزه کهنه سال پیشین مقداری آب ریخته از بالای بام به زمین می انداختند زیرا میگفتند که فروهر ها
از کوزه نو دیدن خواهند کرد و از آب آن کوزه کهنه که به معنی روشنایی بود در خانه آنها پاشیده میشد
در زمان ساسانیان به جای آب سکه هایی را درون کوزه می انداختند و آنرا از پشت بام به زمین پرتاب می کردند
به منزله ی اینکه روزی و برکت برای آنان نازل شود
سازنده خط ميخي پارسي باستان كيست ؟
کهن ترين نبشته هايی که به اين خط به دست ما رسيده اند يکی لوح های زرين اريارمنه و ارشام و سنگ نبشته های منسوب به کورش بزرگ در پاسارگاد می باشند. متن لوح زرين آريارمنه چنين است:
اريارمنه شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه در پارس،پسر چيش پيش شاه،نوه هخامنش.اريارمنه گويد، اين کشور که من دارم، دارای اسبان خوب و مردان خوب است، خدای بزرگ اهورامزدا به من داد. به خواست اهورامزدا من شاه در اين کشورم. اريارمنه شاه گويد،اهورامزدا مرا پشتيبانی فرماياد.
لوح زرين ارشام پسر اريارمنه، با تفاوتی بسيار ناچيز دارای همان متن لوح اريارمنه است.و نبشته منسوب به کورش تنها از چهار واژه درست شده است. که در پاسارگاد در چهار جا تکرار شده است:
من کورش،شاه هخامنشی.
اکنون که کهن ترين نبشته ها را به خط پارسی باستان شناختيم. بايد به چند پرسش هم پاسخ داده شود.
۱- آيا پارسی باستان را بايد در تاريخی پيش از اريارمنه جستجو کرد؟
۲-آيا اين خط در زمان اريارمنه يا کورش درست شده است؟
۳-يا خط ميخی پارسی باستان در روزگاری پس از اريارمنه و ارشام و کورش پديد آمده است و از اين روی نبشته های منسوب به اين سه شاه نمی توانند از خود آنان باشند.
بی گمان اگر تنها به پرسش سوم پاسخ داده شود، به پاسخ دو پرسش نخست نيز خواهيم رسيد.
ميدانيم که هخامنشيان حدود700 پيش از ميلاد، به رهبری هخامنش حکومت کوچکی در پيرامون کوه های بختياری و مسجد سليمان امروز بنيان گذاشتند. چيش پيش،پسر و جانشين هخامنش،موفق به گسترش قلمرو هخامنشيان شده و به عنوان شاه انشان شهرت پيدا کرده بود،به هنگام مرگ سرزمين های زير فرمانروايی خود را ميان دو پسر خود اريارمنه و کورش،نيای کورش بزرگ،تقسيم کرد. پارس از آن اريارمنه شد و بخش غربی فرمانروايی از آنِ کورش. در شاخه شرقی،پس از اريارمنه،حکومت به پسرش ارشام،پدربزرگ داريوش رسيد و در شاخه غربی،پس از کورش پسرش کمبوجيه،پدر کورش بزرگ حکومت را به دست گرفت. کورش بزرگ توانست با نام نخستين شاه نيرومند هخامنشی،فرمانروايی بزرگ هخامنشيان را تثبيت کند وتقريبا ارشام را از عنوان بيندازد. شش سال پس از کورش،با مرگ پسر و جانشينش کمبوجيه،داريوش توانست در سال ۵۲۲ پيش از ميلاد، در حالی که هنوز پدرش و ويشتاسپ و پدر بزرگش ارشام زنده بودند،فرمانروايی بر امپراطوری جهانی هخامنشيان را به شاخه خود انتقال دهد.اکنون به پرسش سوم برمی گرديم. به نظر می رسد که در زمان فرمانروايان پيش از داريوش خط ميخی پارسی باستان وجود نداشته و سنگ نبشته های منسوب به اينان وسيله شخص ديگری پديد آمده اند.
۱-در لوح زرين منسوب به اريارمنه،اين شاه خود را شاه بزرگ،شاه شاهان،شاه در پارس می خواند،اگر بپذيريم در آغاز از صفت بزرگ، به رسم همه شاهان، به طور سمبوليک استفاده شده است، نويساننده اين لوح در ادامه با يک تير دو نشان زده است: هم جد بزرگوارش را شاه خوانده است و هم نخواسته است اين واقعيت را که فقط او شاه در پارس است انکار کند. خود اريارمنه هرگز نمی توانست. با وجود برادرش،کورش شاه(شاه در بخش غربی فرمانروايی هخامنشيان)، خود را شاه شاهان بخواند. زيرا کسی می توانست خود را شاه شاهان بخواند که بر چندين شاه فرمانروايی بی چون و چرا داشته باشد. نگرانی ديگر اين که اريارمنه، با توانايی محدودی که داشته، نمی توانسته است پدپد آورنده خطی باشد که از آن تنها يک لوح بر جای ماند.
۲- اگر در زمان اريارمنه خط ميخی پارسی باستان وجود می داشت، لازم می بود که علاوه بر لوح زرين، نشانه های ديگری از اين خط به دست آيد. بررسی های باستان شناسان دست کم تا به امروز نشان داده اند که امکان دست يافتن به چنين نوشته ای تقريبا وجود ندارد.
۳- اگر در زمان ارشام خط ميخی پارسی باستان وجود می داشت و لوح زرين منسوب به او از آن خود او می بود، او نمی توانست، با وجود حضور شخصی مقتدر مانند کورش بزرگ، خود را شاه شاهان بخواند، می دانيم که ارشام در برابر قدرت کورش حتا عنوان شاهی خود را از دست می دهد و در زمان کورش بزرگ فرمانروايی، عملا و منحصرا از آنِ شاخه غربی هخامنشيان می شود.
۴-اگر اريارمنه و ارشام، نياکان داريوش، به راستی شاه شاهان می بودند، چگونه داريوش در سنگ نبشته های خود، با وجود زنده بودن پدر و پدر بزرگش خود را شاه شاهان می نامند؟
۵-اگر خط ميخی پارسی باستان در زمان کورش بزرگ وجود می داشت، لازم می آمد که در منشور مشهور او از خط ميخی پارسی باستان هم استفاده می شد، يا نوشته های زيادی از زمان پرتحرک او به خط ميخی پارسی باستان برجای می ماند.
۶-اگر در زمان کورش بزرگ خط ميخی پارسی باستان وجود می داشت، بيشتر از اريارمنه و ارشام، او می توانست خود را شاه شاهان بخواند، اما در همه نبشته های منسوب به او تنها اين چهار واژه آمده است: منم کورش شاه هخامنشی. اين عبارت دروغ نيست، اما در مقايسه با لوح های اريارمنه و ارشام، در ارتباط با کورش بزرگ حق مطلب ادا نشده است.
۷- هزوارش ها پس از سنگ نبشته داريوش در بيستون ساخته شده اند. واژه شاه بيش از 100 بار در بيستون تکرار می شود، که اگر به صورت هزوارش نوشته می شد، در بيستون،۶۰۰ نشان خط ميخی پارسی باستان کم تر کنده می شد . همچنين از هزوارش ها تنها هزوارش شاه در سنگ نبشته های(به غير از بيستون) داريوش آمده است و پپداست که ديگر هزوارش ها پس از داريوش فراهم آمده اند. بنابر اين دامن و آستين لباس کورش به راستی نمی توانسته اند در زمان خود او دارای نبشته ای به خط ميخی پارسی باستان و استفاده از هزوارش شاه باشند.
همچنين داريوش بزرگ در بند 70 متن ايلامی در بيستون، خود را پدپد آورنده خط آريايی می داند. ترجمه بند ۰۷ متن ايلامی چنين است:
۱-دايوش شاه گويد: با
۲- ياری اهورامزدا خطی درست کردم
۳- از نوعی ديگر(يعنی) به آريايی
۴- آن که پيش از اين نبود، هم بر روی لوح های گلی،
۵-هم بر روی پرگامنت. همچنين
۶-امضا و مهر کردم.
۷- اين خط نوشته شد و برايم
۸- خوانده شد. سپس فرستادم
۹- اين خط را به همه کشور ها.
۱۰-مردم اين خط را آموختند.
مجموع اين دلايل ثابت می کند که پيش از داريوش بزرگ خط ميخی پارسی باستان وجود نداشته و اين خط به دستور داريوش برای اينکه جوابگوی امپراطوری چند مليتی ايران باشد به يکباره ابداع گرديد.
نوروز رود ها و آب های روان(نوروز انهار)
خجسته باد.
نوروز انهار جشنی بوده در روز فروردین از ماه اسفند نوزدهمین روز از ماه
اسفند(در گاه شمار ایران باستان).(۱۳ اسفند کنونی)مردمان در این
روز به دشت و دمن به ویژه کنار رود ها و چشمه ها رفته و طی
مراسمی عطر و گلاب در آب ها می افشاندند.
سغدیان هخامنشی
(۴۲۴ پیش از میلاد)
هفتمین پادشاه سلسله هخامنشی بود.وی پسر اردشیر اول بود که پس از کشتن برادرش خشایار شاه دوم در ماه آوریل سال ۴۲۴ پیش از میلاد به سلطنت رسید.این پادشاه از همان آغاز سلطنت با مخالفت و طغیان برادرش اخس (okhos) مواجه شد که والی گرگان (باکتریا) و مثل خود او از مادری بابلی بود.سغدیان برادر خود اخس را به دربار خواند اما او با لشکری بسیار و به قصد برکنار کردن برادر به سوی تختگاه وی به راه افتاد.همدستان سغدیان در دربار که از خشونت وی ناراضی بودند اقدام او را در قتل یک خواجه ی بی گناه به نام بغ اوراراس (همان بغورازوس)بهانه ی قیام بر علیه سغدیان کردند.سغدیان تنها مانده دستگیر شد اخس به سلطنت رسید و با انداختن برادر در یک اتاق بی روزن آکنده از خاکستر به سلطنت هفت هشت ماهه ی او و زندگیش پایان داد.(۷ دسامبر ۴۲۴ پیش از میلاد)
(لازم به ذکر است اخس هنگام سلطنت به نام داریوش دوم معروف است.)
25 فوریه 628 میلادی
برکناری خسروپرویز از پادشاهی و بر تخت نشستن پسرش شیرویه
خسروپرویز پادشاه بزرگ ساسانی پس از 38 سال سلطنت وصیت کرد که پس از او پسرش مردانشاه جانشین وی و وارث تاج و تخت شود.مردانشاه از شیرین سوگلی حرمسرای خسروپرویز بود و ولایتعهدی وی بر خلاف سنت ساسانیان انجام میگرفت این مقام معمولا حق برادر بزرگ تر بود. بنابر این شیرویه پسر بزرگ تر که از مریم زن دیگر خسروپرویز بود به ناگاه شورش کرد و پدر را به زندان انداخت.چند روز پس از رنج زندان جوانی را با نام مهر هرمزد برای کشتن پدر زندانی خود فرستاد مهرهرمزد نیز با تبر زینی شاه تاج و تخت از دست داده ی ساسانی را از پای در آورد.شیرویه نیز خود را با نام قباد دوم پادشاه خواند.
خسروپرویز
خسرو پرویز از طریق وستهم و وندوی دو نفر از بزرگان ایران پس از خلع هرمزد چهارم به پادشاهی رسید. خسروپرویز در این روزگار در آذرآبادگان بود و چون به شاهی رسید شتابان به تیسفون رفت و در سال ۵۹۰ م. تاج سلطنت به سر نهاد. چندی بعد هرمزد پدر او که پس از خلع از سلطنت کور شده بود به قتل رسید . بنابر رأی ثئوفیلاکوس این کار به امر خسرو پرویز واقع شد ولی بعضی میگویند خسرو رضایت ضمنی بقتل او داد.
در این ایام بهرام چوبین سردار معروف ایرانی که از مردم ری و پسر بهرام گشتسب و از دودمان بزرگ مهران بود پس از آن که در زمان هرمزد بر طوایف سرحدات شمال و مشرق بر ترکان فایق آمد به فرماندهی کل نیروی ایران در برابر رومیان منصوب شد لیکن در این جنگ او شکست خورد. هرمزد او را بطرز موهنی از فرماندهی خلع کرد. این فرمانده که بسیار قادر و در بین سربازان خود نهایت محبوبیت را داشت پس از خلع شدن آرام ننشست و چون خسرو پرویز بتخت نشست علم مخالفت برافراشت و به خسروپرویز شورید و از آنجا که او نیرومند بود و شاه ایران تازه بر تخت سلطنت نشسته بود خسرو را هزیمت کرد و خسرو به هزیمت به نزد امپراطور موریکیوس امپراطور روم رفت و نیز فاتحانه بپایتخت درآمد و تاج شاهی بر سر نهاد ولی دولت او مستعجل بود و مصادف با شورشها و مخالفتهای روحانیان شد. گرچه یهود او را حمایت مالی میکردند و از حامیان خود میشمردند ولی وندوی که دستگیر و زندانی شده بود بوسیلهٔ چند تن از بزرگان از زندان رهایی یافت و پیشرو مخالفان وهرام شد. توطئه وندوی بجایی نرسید وهرام شورش را خاتمه داد و فرونشاند. وندوی به نزد برادر به آذربایجان رفت و نزد برادر خود وستهم که برای خسروپرویز علم برداشته بود مستقر شد و در این بین قیصر خسروپرویز را حمایت کرد بشرط آنکه شهرهای دارا و مایفرقط (میافارقین) را به روم واگذارد. خسروپرویز این پیشنهاد را قبول کرد و او خسروپرویز را با لشکری به ایران فرستاد و پس از جنگهای خونین که یک سوی آن وهرام با لشکریانش بود و سوی دیگر خسرو پرویز با لشکر رومی و اتباع ارمنی موشل و ایرانیانی که به او پیوسته بودند سرانجام وهرام را در گنزک آذربایجان منهزم کرد. وهرام به بلخ رفت و در آن جا بیاسود و چندی بعد به دستور خسروپرویز کشته شد. مؤبدان چندان از بازگشت خسرو راضی نبودند زیرا این پادشاه از روم این ارمغان را همراه داشت که نسبت به اوهام و خرافات نصاری میلی حاصل کرده بود و مؤبد او در این عقاید زنی عیسوی شیریننام بود که سوگلی حرم او بود. با وجود آنکه خسرو بر وهرام دست یافته بود ولی همیشه خطری که از جانب بزرگان او را تهدید میکرد برجای خود باقی بود و سرانجام «وندوی» و «وستهم» دو سرداری که بیاری او برخاسته بودند مورد خشم سلطان قرار گرفتند پس خسرو وندوی را هلاک کرد و وستهم به خراسان رفت و مدت ده سال در آن خطه بیاری افواج دیلمی و جنگجویان باقی مانده از لشکر وهرام سلطنت کرد و چنانکه سکهها نشان میدهد وستهم دو تن از شاهان کوشانی بنام شاوگ و پریوگ را به فرمان خود درآورد. خسرو که خبر طغیان وستهم را شنیده بود ابتدا ترسید ولی براثر نصایح یکی از اسقفهای عیسوی سبهریشوع تشجیع شد و سرانجام وستهم را پس از جنگها و دسیسهها از پای درآورد و بر اثر آن سبهریشوع را به پاداش این کمک بجای یشوعیبه که جهان را بدرود گفته بود بمقام جاثلیقی نصب کرد.
چند سالی نگذشته بود که موریکیوس امپراطور روم که بدست فوکاس کشته شده بود بهانه بدست خسروپرویز داد تا او جنگی را با روم آغاز کند. فوکاس به دست هرقل (هراکلیوس) خلع شد ولی جنگ بپایان نرسید. سرداران در جنگ با رومیها فتوحات نمایانی کردند و شهرهای الرها و انطاکیه و دمشق را تسخیر نمودند سپس اورشلیم را نیز گرفتند و صلیب مقدس را از آنجا به تیسفون فرستادند و عاقبت اسکندریه و بعضی از نواحی مصر که از زمان هخامنشیان از تصرف دولت ایران بدررفته بود بدست ایرانیان افتاد. در این تاریخ یعنی در ۶۱۵ م. قدرت و شوکت خسروپرویز به اوج تعالی رسید و در سرحدات نیز مهاجمات پادشاهی که نسبش به هفتالیان میپیوست و تابع خاقان ترک بود به پایمردی یکی از سرداران خسرو موسوم به سمبات باگراتونی ارمنی دفع شد و این پادشاه به خاک هلاکت افتاد. قسمتی از شمال غربی هندوستان نیز طوق اطاعت شاهنشاه ایران را بگردن نهادند و وجود سکههای خسرو در این نواحی شاهد این مدعا است.
بزرگترین سرداران لشکر ایران دو تن بودند یکی شاهین وهمنزادگان که سمت پادگوسپانی غرب داشت و دیگر فرخان که او را رومیزان هم میگفتند و او دارای لقب شهروراز (گراز کشور) بود. شاهین در آسیای صغیر فتوحات بسیار کرد و شهر کالسدون را در برابر قسطنطنیه بتصرف آورد. و پس از آن درگذشت، شاید هم به فرمان خسرو او را به هلاکت رسانیده اما شهروراز که بلاد عظیمه شامات و بیتالمقدس را گرفته به محاصره قسطنطنیه همت گماشت ولی وسیله عبور از بسفورد و ورود به ساحل اروپایی را نداشت. عاقبت فراکلیوس موفق شد که از پیشرفت سپاه فاتح ایران جلوگیری کند و افواج شاهنشاه را پس راند و آسیای صغیر و ارمنستان را فتح نماید و به آذربایجان درآید و در ۶۲۳ م. شهر کنزگ را تسخیر و آتشکدهٔ بزرگ آذرگشتسب را ویران کند.
خسرو در موقع فرار از این شهر آتش مقدس را بهمراه برد و در سالهای بعد قوم خزر از نژاد ترک که در ظرف نیمه اخیر قرن ششم در قفقاز مسکن گزیده بودند دربند را بچنگ آورده با قیصر روم عقد مودت بستند قیصر در این وقت لشکر به بینالنهرین کشید و در ۶۲۸ م. کاخ سلطنتی او در دستگرد به تصرف رومیان درآمد و تیسفون در خطر محاصره افتاد خسروپرویز پایتخت را ترک کرد و خود را به مأمنی کشید و چیزی نگذشت که در اثنای شورشی کشته شد.
خسروپرویز یکی از شاهان با اقتدار ساسانی است شهریاری بود که خود را چنین میخواند «انسانی جاویدان در میان خدایان و خدایی بسیار توانا در میان آدمیان، صاحب شهرت عظیم، شهریاری که با خورشید طالع میشود و دیدگان شب عطاکردهٔ اوست». خسروپرویز گنج شاهی بزرگ فراهم آورد و بنا بروایات تاریخنویسان دربارهٔ گنجهای او: آنچه بسال ۱۸ سلطنت خود بگنج خود در تیسفون نقل کرد قریب ۴۶۸ میلیون مثقال زر بود و علاوه بر آن کثیری جواهر و جامههای گرانبها بر تخمینی که خسروپرویز پس از سقوط خود از مال و گنج خود زده دارایی او خیلی بیش از این میزان بودهاست بعد از سیزده سال سلطنت در گنج او ۸۰۰ میلیون مثقال نقود جمع شده بود و چون پادشاهی او به سی سال رسید با وجود جنگهای طولانی و پرخرجی که کرد میزان نقود او به ۱۵۰ میلیون مثقال بالغ گردید افزایش ثروت او در سالهای اخیر بسبب وصول بقایای مالیاتی بود که بدون اندک ترحم و رعایتی از مردم میگرفت این پادشاه کینهتوز و درونپوش و عاری از دلیری و شهامت بود، اما اگر چه آزمند بود ولی امساک نداشت و برای جلال خود از بذل مال به جهت تجمل دریغ نمیکرد چون غیبگویان به او گفته بودند که اقامت تیسفون بر او نامبارک است اقامتگاه او قلعهٔ دستگرد یا دستگرد خسرو بود که نویسندگان عرب آنرا الدسکره یا دستکرةالملک میخواندند و این محل در کنار شاهراه نظامی بود که از بغداد به همدان میرفت و در مسافت ۱۰۷ کیلومتر تقریباً از پایتخت به طرف شمال شرقی نزد شهر قدیم ارتمیه قرار داشت.
خسروپرویز یکی از شاهان عیاش بود و دوشیزگان و بیوهزنان و زنان صاحب اولاد را که زیبا مییافت به حرم خود میآورد و هروقت میخواست زن میگرفت محبوبهٔ خسرو شیرین نام که عیسوی بود و بعضی از مورخان او را یونانی دانستهاند، این زن در اوائل سلطنت خسرو به عقد او درآمد و با وجودی که از حیث منزلت از مریم دختر قیصر پائینتر بود در خسرو نفوذی تمام داشت و باز مشهور است که خسرو خواهر وهرام چوبین را بنام گردیگ به زنی گرفت مجالس عیش و عشرت خسرو پرویز زبانزد تاریخنویسان عرب و ایران است مطبخ خسروپرویز و الوان اغذیهٔ او مشهور است مطربان و مغنیان خسروپرویز مشهور آفاق بودهاست و از مطربان معروف او سرکش و باربذ یا پهلبد و ریدک خوش ارز است. اسب خسروپرویز بنام شبدیز است و در تاریخ و اشعار ایرانی به کرات از آن نام برده شدهاست و نیز «گنج بادآورده» از گنجهایی است که تاریخنویسان ایرانی آن را به خسروپرویز نسبت میدهند.او مدت ۳۸ سال بر ایران حکم راند و سرانجام در (3 آوریل 628) به تائید پسرش شیرویه کشته شد.
