تبليغاتX
تاریخ ایران
زشیر شتر خوردن و سوسمار عرب رابه جایی رسیدست کار که تاج کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
یلدا " واژه ای سریانی است به معنای میلاد و تولد. این را دهخدا می گوید. همه چیز از ایران و آیین مهر و جشن ظهور میترا آغاز می شود که در گردشی به وسعت کل تاریخ ، دوبار به ایران بازگشته است. به روایتی، یلدا، روز تولد میترا و مسیح است اما شهرت این شب در ادبیات به دلیل همان طولانی ترین شب سال بودن آن است. در این بلندترین شب سال، افراد دور و نزدیک خانواده در منزل بزرگان قوم گرد آمده ، با خوردن آجیل و میوه شب را به شادی می گذرانند. از دیرباز، یکی دو روز پیش از فرا رسیدن شب چله ، مردهای جوان، خوانچه های آراسته میوه را به منزل نامزدهای خود فرستاده ، خود به میهمانی خانه عروس می رفتند. خانواده دختر نیز لباس و پارچه نبریده ای به جای آن هدیه می فرستادند. اولین اشاره ها به مراسم یلدا مربوط به دوران پیش از زرتشت است یعنی شب زاده شدن ایزد مهر. ایزدی که خورشید گردونه اوست. هنگام رواج آیین مهر در اروپا، مراسم شب یلدا با شکوه هرچه تمامتر برگزار می شد. هنگامی که مسیحیت از کشتار بی رحمانه پیروان مهر، در اروپا رواج یافت، اولیای دین پی بردند که برانداختن برخی سنتها و آیین ها مهر غیر ممکن است. از این رو شب میلاد ایزدمهر را به میلاد مسیح در 25 دسامبر بدل کردند. فاصله مختصری که میان این دو جشن وجود دارد، حاصل اشتباه در محاسبه تقویم است. در حقیقت میلاد مسیح همان شب یلدای پیروان مهر است که در ایران نیز گرامی داشت آن با رواج دین زرتشت از میان نرفته ، هنوز نیز مردم آن را بزرگ می دارند. رومیان نیز این شب را ناتالیس انویکتوس یعنی روز تولد مهر شکست ناپذیر می نامند و آن را گرامی می دارند.
+ نوشته شده در  85/09/29ساعت 18:17  توسط امیر حسین  | 

موسيقي در ايران پيش از اسلام هنرهاي زيبا نماينده احساسات و روحيات هر قوم است و چون ذوقيات ملل متفاوت است، هنرهاي مردم هم كه تراوشهاي روحي آن‌هاست از يكديگر متمايز مي‌باشد. اوضاع جغرافيايي و طبيعي و حالتهاي روحي و معنوي، طرز فكر و آداب و رسوم مذهبي، سابقه‌هاي تاريخي همه و همه در اختلاف موسيقي قوم مؤثرند. ايراني هرچه با موسيقي خارجي آشنا باشد و به موسيقي خود توجهي نداشته باشد، اگر موقع فراغتي برايش پيش آيد، ديوان حافظ و سعدي را مي‌جويد و چند بيتي از آن را با آهنگ موسيقي ملي خود كه با آن پرورش يافته مي‌خواند و اگر كتاب شعري نيافت و خود هم تصادفاً شعري از حفظ نداشت، باز با خود زمزمه‌اي مي‌كند، بي‌آنكه خود متوجه باشد آهنگ يكي از نغمات موسيقي ميهن اوست . موسيقي در دوره هخامنشي از موسيقي اين دوره اطلاع كافي نداريم ولي ملتي كه خود را رقيب يونان مي‌دانسته و با اهالي آن سرزمين روابط تاريخي داشته و از حيث آثار صنعتي نمونه‌هاي پرارزشي مانند مجاريهاي تخت‌جمشيد به يادگار گذاشته، بي‌شك از موسيقي هم بي‌بهره‌ نبوده است. از اين گذشته چون دولت هخامنشي جانشين دولتهاي متمدن زمان خود گرديد، از صنايع آنها نيز تا آنجا كه مطابق ذوق ايراني‌ها بود اقتباس كرد. اينك اشارتي كه دو نفر از تاريخ‌نويسان معروف يونان در اين باب كرده‌اند بيان مي‌‌كنيم: هردوت(Herodote) در تاريخ خود راجع به ايرانيها مي‌گويد: «ايرانيان براي تقديم نذر و قرباني به خدا و مقدمات خود مزبخ ندارند، آتش روشن نمي‌كنند، بر قبور شراب نمي‌پاشند، ولي يكي از موبدان حاضر مي‌شود و يكي از سرودهاي مقدس مذهبي را مي‌خواند.» از اين نوشته چنين برمي‌آيد كه ايرانيان در آن موقع موسيقي مخصوصي براي تشريفات مذهبي داشته‌اند و شايد سرودي كه هردوت به آن اشاره مي‌كند از سرودهاي كتاب اوستا باشد. راجع به موجود موسيقي مذهبي در اين دوره با اشاره‌اي كه هردوت كرده مخصوصاً با توجه به اين نكته كه قديمي‌ترين قسمت كتاب اوستا شامل سرودها و مناجات‌هائيست كه در وقت عبادت با تشريفات خاصي خوانده مي‌شده شكي باقي نمي‌ماند. از نظر موسيقي يك قسمت از كتاب (يسنا) كه موسوم به گاتها مي‌باشد قديمي‌ترين قسمت اوستا و شامل سرودهاي مؤثريست كه شايد آهنگ‌هاي مخصوصي داشته باشد . موسيقي در دوره ساسانيان از آنجا كه پادشاهان ساساني، ايراني‌نژاد بودند و به بسط و توسعه تمدن ايراني علاقه مخصوصي داشتند، در دوره آنها علوم و صنايع ترقي كرد و موسيقي هم در اثر ترغيب و تشويق آنها بيش از پيش رواج و رونق گرفت. اردشير ساساني مردم را به طبقات مختلف تقسيم كرده بود كه از آن جمله موسيقي‌دانها طبقه خاصي را تشكيل مي‌دادند و در نزد او مقامي مخصوص داشتند. ذوق ادبي و موسيقي بهرام‌گور معروف است، چنانكه نوشته‌اند وي چهارصد تن نوازنده و خواننده از هند به ايران آورد و در زمان او موسيقي‌دانها بر ساير طبقات مردم مقدم بودند و او آنها را نوازش بسيار مي‌‌كرد. موسيقي دوره ساساني مخصوصاً در زمان خسروپرويز بيشتر ترقي كرد و باربد، موسيقي‌دان خاص او بود كه در كتاب‌هاي ادب و تاريخ مانند شاهنامه فردوسي و خسرو‌شيرين نظامي حكاياتي از او نقل شده است. به طوريكه نوشته‌اند باربد مخترع تعدادي نوا و آهنگ‌هائيست كه آنها را در حضور خسروپرويز مي‌نواخته و مشهور است كه وي سيصد و شصت لحن موسيقي براي روزهاي سال ساخته و هر روز اسامي كه نظامي در خسرو‌شيرين آمده معلوم نيست نغمات اختراعي باربد باشد ولي چون نام اغلب آنها فارسي خالص است و ديگران هم همين نامها را كم و بيش قبل از او تكرار كرده‌اند، مي‌توان با حدس نزديك به يقين گفت كه اين نغمه‌ها يادگار دوره ساساني است، از قبيل: گنج بادآور- آرايش خورشيد- نيمروز- مشگدانه- رامش‌جان- نوشين‌باده- نوروز- شبديز- كبك دري- كيخسروي- سبزه در سبزه- سروستان- ماه- شادروان مرواريد. (شبديز شايد نام نغمه است كه باربد در مرگ اسب محبوب خسروپرويز ساخته) ديگر از موسيقي‌دانهاي اين دوره، نكيسا مي‌باشد و درست معلوم نيست كه وي ايراني بوده يا يوناني. همينقدر او را در نواختن چنگ ماهر دانسته‌اند و نامش هنوز بر سر زبانهاست. ديگر بامشاد و رامتين يا (رامين) و آزاد و ارچنگي كه آنها از مطربان و رامشگران دوره خسروپرويز بوده‌اند. باري تجمل سلطنت ساسانيان خود دليل ديگريست كه موسيقي در آن دوره آبرو و احترام و رونق و اعتباري داشته است و دليل ديگر بر اهميت موسيقي دوره ساساني، اينكه عربها بعد از فتح ايران، موسيقي ايراني را عيناً اختيار كردند و بين آنها كه به كلي از اين هنر عاري بودند، نوازندگان و خوانندگاني پيدا شدند و موسيقي‌دانهاي ايراني در دوره جلفا قدر و اعتباري به سزا يافتند. راجع به سازهائيكه در دوره ساساني معمول بوده، بطوريكه از مضمون حكايات و افسانه، اشعار و مطالبي كه در اين باب نوشته‌اند برمي‌آيد، نامي، غژك و رباب و بربط و چنگ در آن زمان متداول بوده است. از سازهاي ذكر شده نمونه چنگ در طاق بستان ديده مي‌شود. از منظره شكارگاهي كه در طاق بستان هست چنين برمي‌آيد كه شاه و همراهانش در مردابي مشغول شكار هستند و زنهاي چنگ‌زن در قايقي نشسته با الحان موسيقي، وسائل خوشي آن‌ها را فراهم مي‌آورند. جاي بسي تعجب است كه اين ساز كه از قديمي‌ترين آلات موسيقي است و قبل از ايرانيها، ملل ديگر از قبيل مصريها و سوريها و عيلاميها و آسوريها هم با آن آشنايي داشته‌اند و در دوره ساساني هم معمول بوده كم‌كم در ايران از بين رفته است، درصورتيكه اين ساز فعلاً تكميل شده و در اركسترهاي اروپا معمول و متداول است. اهميت و وسعت موسيقي ايران از نظر علمي دايره موسيقي ما بسيار وسيع است زيرا وجود ربع پرده و فواصل ربع پرده‌اي سبب ايجاد يك عده گامهايي شده كه نظير آنها در موسيقي فرنگي نيست از قبيل گامهاي شور و سه‌گاه و چهارگاه و غيره. هر يك از مقامات موسيقي ما داراي حالات و صفات مخصوصي اس كه اين كيفيات موسيقي ما را نسبت به ديگر موسيقي‌ها و به‌خصوص موسيقي فرنگي ممتاز مي‌كند.
+ نوشته شده در  85/09/23ساعت 16:23  توسط امیر حسین  | 

 

 




 
 
 
 


 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
0
82
185
288
391
494
597
700
803
906
1009
1112
1215
1318
1420
1000000

40000

35000




18000


12000

8000
6500
6000
5000
3600

3000


700
600
500
400
300
200
100
100
200
300
400
500
600
700
800
900
1000
1100
1200
1300
1400
1500
1600
1700
1800
1900
2000

     
         
     
       
       
         
       
       
         
       
       
       
       
       
     

   
 
       
 
 
 
 
     
     
       
       
       
       
         

+ نوشته شده در  85/09/10ساعت 10:40  توسط امیر حسین  | 

نادر قلي فرزند امام قلي از قبيله " قرخلو "  بود كه شاخه اي از ايل افشار به شمار مي رفت . طايفه مزبور ، از آغاز سلسله صفوي براي جلوگيري از هجوم ازبكان و تركمانان به منطقه شمال خراسان كوچ داده شد و در منطقه ابيورد و دره گز استقرار يافت . مورخ رسمي دربار نادري ، ميرزامهدي خان ،‌تاريخ تولد نادر را روز شنبه بيست و هشت محرم سال هزار صد هجري قمري ذكر كرده و با توصيف مختصري از حيات عشايري ، اصل و نسب آخرين فاتح بزرگ آسيايي را در پرده نگاه داشته است . آنچه مسلم است نادر تا طغيان افاغنه غلزايي قندهار و برافتادن حكومت دويست و پنجاه ساله صفويان ، در گمنامي به سر مي برده و زندگاني بي پيرايه چوپاني او ، تنها با هنر نماييها و قهرمانيهاي ساده اي همراه بوده است .

سقوط اصفهان در سال 1135 ه.ق. بهانه خوبي به دست سركشان داخلي و مدعيان خارجي ايران داد تا هر يك از گوشه اي سر برآوردند و كشور را به هرج و مرج طولاني مبتلا كنند . نادر نيز در راس گروهي كه براي حمايت از حيات و هستي اهل ابيورد فراهم ساخته بود ابتدا در خدمت خان همين منطقه قرار گرفت و پس از ازدواج پياپي با دو دختر او ، وارث حكومت محلي كوچك وي شد . آن گاه در سال 1139 ه.ق كه شاهزاده سرگردان صفوي ( تهماسب ميرزا ) در جستجوي ياران و همراهان فداكاري بود به او پيوست و عزم نجات ايران كرد .
سردار افشار در خلال چهار جنگ پياپي كه با شورشيان افغان داشت توانست سردسته آنان ، يعني اشرف و همراهانش را در مناطق مهماندوست دامغان ، سردره خوار ( نزديك تهران ) مورچه خورت اصفهان و زرقان فارس در هم بكوبد . راه را براي استقرار مجدد حكومت صفوي هموار كند . پس از آن در طول چندين نبرد بزرگ و كوچك با تركان عثماني كه بيست سال طول كشيد ( به غير از يك مورد ) همه جا نادر پيروز بود. وي نيروهاي عثماني را شكست داد و آنان را از خاك ايران تا منتهي اليه درياي سياه و ارمنستان و گرجستان بيرون راند . نيروهاي روسي نيز كه وصيت پتر كبير از اختلافات دروني ايران استفاده كرده بودند با سياست و تدبير عاقلانه وي تمامي خطه شمال و باريكه ساحلي خزر را ( از دربند و باكو تا مازندران ) تخليه كردند . نادر با بهره گيريهاي به موقع از ضعفهايي كه شاه تهماسب دوم ( 1145 – 1125 ه.ق. ) از خود نشان داد وي را از سلطنت خلع كرد. پس از آن با خلع فرزند خردسال شاه تهماسب دوم يعني عباس سوم از سلطنت خود در شوال سال 1148 ه.ق. با راي و اراده بزرگان ، سرداران ، ريش سفيدان و روحانيان عاليمرتبه اي كه در دشت مغان گرد آورده بود ، سلطنت نشست . اقدامات بعدي او ، سركوبي سركشان داخلي در قندهار و ايجاد نظم در سراسر كشور بود . از آنجا كه دولت گوركاني هند جمعي از فراريان افغان را پناه داده بود و به توقعات نادر نيز وقعي نمي نهاد، نادر ناچار شد كه عازم شبه قاره شود . نبرد قطعي ميان فريقين ، در منطقه كرنال در 15 ذيعقده سال 1151 ه.ق. ( 24 فوريه 1739 ه. ) روي داد كه به شكست محمد شاه گوركاني انجاميد . نادر به همراه سپاهيان خود وارد دهلي شد پس از ضرب سكه و اعلام انقياد حريف ، دگرباره تخت سلطنت را به محمد شاه واگذاشت . پادشاه گوركاني نيز در مقابل آن ، مناطق غربي آب اتك و رودخانه سند را به ايران تسليم كرد . شهرت دارد كه نادر در حين عزيمت به هند حاكمي براي كشمير معين كرد، ولي دلايل ديگري درباره تثبيت حاكميت او بر آن منطقه در دست نيست .
در بازگشت نادر به ايران خدايارخان عباسي (‌فرمانرواي سند ) نافرماني آغاز نمود كه نادر ناگزير سالي را براي مطيع ساختن مجدد وي و افاغنه متمرد منطقه صرف كرد و تمشيت كامل به امور آن نواحي داد . واقعه مهم پاياني سال 1153 ه.ق. لشكر كشي شاه ايران به ماوراءالنهر و تصرف مناطق جنوبي آمودريا ( جيحون )‌ بود . ابوالفيض خان ( از احفاد چنگيز ) به شكست قطعي معترف شد و از سوي نادرشاه حكومت سمر قند و بخارا و آن سوي رودخانه تا صفحات سغد و فرغانه را به دست آورد . اما ، ايلبارس خان ( والي خوارزم ) از در جنگ در آمد و لامحاله جان بر سر دعوي نهاد .
بدين سان ، خوارزم جايگاه تاريخي خود را بازيافت و صفحات مابين درياچه هاي آرال و مازندران تا حوالي دشت قبچاق قديم ، كه با قزاقستان كنوني مطابقت دارد ،‌فرمان پذير شدند .
نادر بر اثر اشتباهي كه در تشخيص و داوري در مورد سوء قصد كنندگان به خود مرتكب شد ، به فرزند ارشد خود ( رضا قلي ميرزا ) خشم گرفت و چشمهاي او را كور كرد ( 1154 ه.ق. ).  اين فاجعه موجب شد كه اعتدال رواني وي مغشوش شود و وخامت احوالش فزوني يابد . اغتشاشات داخلي لزگيها در داغستان و قيامهاي محلي فارس و گرگان و ديگر نقاط همراه با لجاجتي كه عثمانيها براي رد شرايط پيشنهادي وي نشان مي دادند و از پذيرش مذهب شيعه جعفري به عنوان ركن پنجم اسلام سرباز مي زدند ، موجب گرديد كه نادر از لشكركشي به روسيه و استانبول و مناطق ماوراءالنهر منصرف گردد و درگير گرفتاريهاي نفس گير و ايذايي داخلي شود .
سرانجام هلاكت وي به دست جمعي از سرداران مقربي انجام گرفت كه همگي بر جان خويش بيمناك بودند . به همين سبب با توطئه هولناكي كه در يازدهم ماه جمادي الثاني سال 1160 در قوچان ترتيب دادند ، او را از پاي در آوردند .
نادر از فرمانرواياني بود كه براي آخرين بار ايران را به محدوده طبيعي فلات ايران رسانيد و با تدارك كشتيهاي عظيم جنگي ، كوشيد تا استيلاي حقوق تاريخي كشور را بر آبهاي شمال و جنوب تثبيت كند .
جانشينان نادر شاه افشار

با افول دولت نادري ، سرزمين پهناور فلات ايران كع پس از مدتها به زير يك درفش در آمده و رنگ يگانگي پذيرفته بود ، از هم پاشيد . همچنين ، سرداران متعددي كه از بركت همت و حميت شاه افشار اعتبار و اهميت يافته بودند ( به پيروي آن بزرگ ) صلاي كشورگيري سردادند. از ميان عناصر قدرتمندي كه يك چند بر بخشهاي مختلف ايران حكومت كردند ، مي توان از مدعيان زير نام برد :

-         كريم خان زند ( 1193 – 1163 ه.ق. ) : از سوابق زندگي خان زند تا سال 1163 ه.ق. كه جنگهاي خانگي بازماندگان نادر شاه بي كفايتي آنان را براي مملكتداري آشكار ساخت و به تبع آن عرصه را براي ظهور قدرتهاي جديد مستعد گردانيد ، خبري در دست نيست . به دنبال اغتشاشات گسترده و عمومي اين ايام خان زند به همراه علي مردان خان و ابوالفتح خان بختياري اتحاد مثلثي تشكيل داد و چون هيچ يك از آنان خود را از ديگري كمتر نمي شمرد ، ناچار به نزاعهاي داخلي روي آوردند . سرانجام كريم خان توانست پس از شانزده سال مبارزه دائمي بر تمامي حريفان خود از جمله محمد حسن خان قاجار و آزاد خان افغان غلبه كند و صفحات مركزي و شمالي و غربي و جنوبي ايران را در اختيار بگيرد . برادر وي ، صادق خان ، نيز موفق شد در سال 1189 ه.ق. بصره را از حكومت عثماني منتزع نمايد و به اين ترتيب ، نفاذ اوامر دولت ايران را بر سراسر اروند رود و بحرين و جزاير جنوبي خليج فارس مسلم گرداند . بعد از در گذشت خان زند دگرباره جانشيانان او به جان هم افتادند و با جنگ و نزاعهاي مستمر ،‌زمينه تقويت و كسب اقتدار آقا محمد خان و سلسله قاجار را فراهم آوردند .

-         شاهرخ افشار: به دنبال قتل نادر ، نخست برادر زاده او ( عليقلي خان عادلشاه ) زمام قدرت را در دست گرفت و به فاصله يك سال ، به دست برادر خود ( ابراهيم خان )‌ مغلوب ،‌كور و زنداني گشت . شاهرخ ، فرزند رضاقلي ميرزا ( نواده نادر ) سرانجام بر بني اعمام پيروز شد و چون به دليل بر نابينا شدن توانايي اداره امور كشور را نداشت ، لاجرم به همان فرمانروايي بر مشهد و نيشابور و گاه هرات و بخشي از صفحات خراسان شمالي بسنده كرد . حكومت او با توجه به احترامي كه خان زند براي ولي نعمت خود ، يعني نادرشاه ، داشت ، بلامعارض بود و تا سال ( 1210 ه.ق. ) كه آقا محمد خان سراسر ايران را به تصرف خود در آورد ادامه يافت .

-احمد خان ابدالي : اين مرد كه از سرداران نادر و از همراهان صديق وي در اواخر كار بود، در اندك مدتي توانست بر قندهار و كابل استيلا يابد و با حملات پياپي بر مناطق سند و پنجاب و كشمير بر وسعت قلمرو خود بيفزايد . تعرضاتي كه وي به مشهد مقدس كرد ، بي نتيجه ماند و چون كريم خان زند به احترام احفاد نادر متوجه صفحات شرقي نبود ، بخشهايي از سيستان و بلوچستان هم در ربقه اطاعت او باقي ماند .

- اوضاع بخشهايي شمال ايران كه مناطق شروان و اران و ارمنستان و گرجستان را در بر مي گرفت تا اندازه اي مبهم است . اما در مجموع حكايت از آن دارد كه به تبع سوابق سر بر خط فرمان خان زند و جانشينان وي داشته اند . در اين ميان ، هراكليوس ( والي گرجستان ) كه از سرداران مورد اعتماد نادر شاه بود ، به تحكيم پايه هاي قدرت داخلي خود اهتمام ورزيد . ليكن ، معلوم است كه تا پايان كار سلسله زنديه و آغاز سلطنت دودمان قاجار و حتي دوره اول جنگهايي كه به مدت ده سال طول كشيد ( 1228 – 1218 ه.ق. / 1813 – 1803 م. )‌ و به سلطه طولاني روسها منجر شد ، كماكان حاكميت تاريخي ايران را پذيرفته بوده است .                   

- بخشهاي شمالي خراسان و ماوراءالنهر ( بخارا ، سمرقند و خيوه يا خوارزم ) در تحت حكمراني خانهاي ازبك و تركماناني بودند كه خود را از دودمان چنگيزي مي شمردند و روابطي مبتني بر خود مختاري داخلي و در عين حال ، تمكين به قدرت فائقه مركزي ايران را ضروري مي ديدند .

+ نوشته شده در  85/09/10ساعت 10:37  توسط امیر حسین  | 

لطفعلی خان(دلاور زند)

لطفعلی خان زند ؛ پسر جعفرخان و هشتمین حکمران سلسله زندیه بود که از سال 1203 تا 1209 به مدت شش سال فرمانروایی نمود . و البته در تمام این مدت به مبارزه با رقیب نیرومند خویش اقا محمدخان قاجار پرداخت . لطفعلی که از همان آغاز نوجوانی ، همراه پدر در جنگها شرکت می جست ، تیراندازی تیزبین ، شمشیرزنی قهار و دلاوری بی باک بارامد . وی به سال 1202ق از سوی پدر رهسپار لار گردید تا ان ديار را به قلمرو پدر خویش بیفزاید و البته این ماموریت را با پیروزی به سرانجام رسانید . ( غفاری گلشنی ، ابوالحسن ؛ گلشن مراد ؛ به اهتمام غلامرضا طباطبایی مجد ، تهران : زرین ، 1369 ، ص 744) و از انجا رو به سوی کرمان نهاد تا ان را نیز تسخیر نماید . ( حسینی فسایی ، میرزاحسن ؛ فارسنامه ناصری ؛ تصحیح وتحشیه منصور رستگاری فسایی ، جلداول ، تهران : امیرکبیر ، 1367 ، ص 638) اما در پشت دیوارهای کرمان خبر قتل پدر در اثر توطئه و خیانت برخی از یاران از جمله صیدمرادخان زند و همچنین اقداماتش در تهدید و تطمیع سپاه به وی رسید و موجب پراکندگی سپاه وی شد . ( همان ، ص 638 و اصف ، محمد هاشم ؛ رستم التواریخ ؛ تصحیح محمد مشیری ، تهران : امیرکبیر ، 1352 ، ص 451 )

خان زند به هنگام ؛ از توطئه ای که بر ضد او در شرف انجام بود باخبر گشت و بر طبق نظر برخی تاریخ نگاران بر پشت اسب بی زین و لگام خود پرید و به طرف بوشهر حرکت کرد ( شعبانی ، رضا ؛ تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ؛ تهران : سمت ، چاپ چهارم ، 1381 ، ص 171 )  در بوشهر ، شیخ ناصر حاکم عرب تبار ان شهر و حاکم بندر ریگ اندکی سپاهی دراختیارش نهادند و او رو به سوی شیراز نهاد . ( شیرازی ، علی رضا ؛ تاریخ زندیه ؛ با مقدمه ارنست بئیر ، تهران : گستره ، 1365 ، ص 70 ) خان زند خود را به شیراز رسانید و با کمک بزرگان شهر و ازجمله حاجی ابراهیم خان کلانتر که سپاهی نیز به یاری لطفعلی خان فرستاده بود و با دستگیر ساختن صید مرادخان بر اریکه شاهی تکیه نمود . ( شاملویی ، حبیب الله ؛ تاریخ ایران از ماد تا پهلوی ؛ تهران : صفی علیشاه ، 1347ص748 )

با به تخت نشستن لطفعلی خان ، اقامحمدخان قاجار به سرعت روبه سوی شیراز نهاد و سرانجام در منطقه ای به نام هزار بیضا در پنج فرسنگی شیراز جنگ در گرفت ( هدایت ، رضا قلی خان ؛ تاریخ روضه الصفای ناصری ؛ جلد نهم ، قم : حکمت ، 1339 ، ص222) که البته به سبب فرار محمدخان ، عموی لطفعلی خان ، زندیان شکست را پذیرا شده و به داخل شهر پناه بردند و قاجارها شیراز را محاصره نمودند ، اما پس از اندکی به سبب برج و باروی شیراز و کمبود اذوقه و خوراک دامها ناچار به ترک محاصره گشتند . ( تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه وزندیه ، ص172 )  

خان زند پس از این ماجرا به تدارک سپاه و تجهیز ان دست یازید و به سوی کرمان تاخت و ان را در محاصره گرفت ( همان ، ص 173) اما چندی از محاصره نگذشته بود که با فرا رسیدن زمستان ، سپاه با کمبود اذوقه روبرو گشته و در نتیجه خان جوان بدون نیل به هدف ناگزیر به سوی شیراز بازگشت . (نامی اصفهانی ، میرزا محمدصادق موسوی ؛ تاریخ گیتی گشا ؛ با تحریر و تحشیه دکترعزیزالله بیات ؛ بی جا : بی نا ، بی تا ، ص96 )

پس از این واقعه ، لطفعلی خان زند تصمیم به افزودن اصفهان بر قلمروی خویش گرفت که در دستان حاکم قاجاری بود، بنابراین رو به سوی ان ديار نهاد . در این هنگام توطئه ای از سوی برخی بزرگان شهر از جمله حاجی ابراهیم خان کلانتر در شرف تکوین بود تا خان زند را سر به نیست کنند . ( جونز ، سرهارفورد ؛ اخرین روزهای لطفعلی خان زند ؛ ترجمه هما ناطق و جان گرنی ، تهران : امیرکبیر ، 1353 ، ص 34) به محض خروج شاه زند از شیراز حاجی ابراهیم به اجرای نقشه خود اقدام نمود و امرای طرفدار خان زند را دستگیر و به برادرش که در اردوی لطفعلی خان بود خبر داد که شورشی را در سپاه تدارک بیند . نتیجه انکه خان ناکام زند با اندک یاران وفادار رو به سوی شیراز نهاد غافل از انکه مرکز فرماندهی شورشیان شیراز می باشد. هنگامیکه او به پشت دروازهای شیراز رسید با بسته بودن دروازه های شهر از خیانت حاجی ابراهیم اگاه گردید و تلاش نمود تا وارد شهر گردد ، اما حاجی ابراهیم کلانتر با تهدید سپاهیان او مبنی بر اینکه زن و فرزندانشان را در شیراز دستگیر و به قتل خواهد رساند توانست اندک یاران جوان دلاور زند را نیز از او جدا نماید و در نتیجه خان زند به اتفاق باقی مانده یاران که شمارشان از شمار انگشتان دست کمتر بود رو به سوی دشتستان گریخت . ( تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص 175)

پس از این اتفاقات ناگوار ، حاکم بندر ریگ در حد توان خویش سپاهی فراهم ساخت و در اختیار خان جوان زند نهاد . و البته او با همین سپاه اندک شیخ بوشهر و حاکم کازرون را که به حاجی ابراهیم خان کلانتر پیوسته بودند شکست داده و سپس در دشت زرقان فارس مستقر گردید . حاجی ابراهیم دو دسته سپاه برای جلوگیری از پیشرویهای او فرستاد و لیکن هر دو سپاه به سختی شکست را پذیرا گشتند . ( همان ، ص175) در حقیقت زین پس بود که اوازه دلاوری و قابلیتهای جنگی و شاهکارهای پهلوانی لطفعلی خان طنین انداز گردید .

با شکستهای پیاپی خائنان ، حاجی ابراهیم خان کلانتر از بیم خشم و انتقام لطفعلیخان ، به ناچار رو به سوی اقا محمدخان اورد و از او یاری خواست . اقامحمدخان بیست هزار نیرو برای نبرد با خان زند و کمک به کلانتر خائن فرستاد . اما دلاور بی باک زند با سه هزارنفر سپاهی راه بر انان بست و در صحرای قبله شیراز این سپاه را درهم شکست و متواری ساخت . (همان ، ص175) پس از این نبرد خان قاجار که حریف را بی باک می یافت خود شخصا با نیرویی بین سی تا چهل هزارنفر رهسپار شیراز گردید و در نخستین روزهای شوال سال 1206 ق در منطقه ای به نام شهرک در چهارده فرسنگی شیراز اردو زد . و بدین ترتیب نبرد اجتناب ناپذیر گشت . و البته این در حالی بود که شمار سپاهیان لطفعلی خان پنج هزار نفر بود . ( فارسنامه ناصری ، ج1 ، ص651)  در این نبرد دگربار خان زند و سپاهیانش جلوه های درخشانی از دلیری و فداکاری از خویش به یادگار نهادند و در یکی از شبیخونها لطفعلی خان تا نزدیک خیمه خان قاجار پیش رفت و اردوگاه دشمن زیر و رو شد و سپاهیان قاجار فرار را بر قرار ترجیح دادند . اما در این هنگام  و در استانه پیروزی نهایی ، دلاور بی تجربه زند گفتار یکی از زیردستان خائن خود که ادعای فرار خان قاجار را می نمود باور کرد و دستور توقف نبرد را صادر کرد و فقط به هنگام روشن شدن هوا و در هنگامیکه بسیاری از سپاهیان او پس از تاراج و چپاول اردوی قاجار به مرودشت بازگشته بودند و فقط پانصد نیرو به جای مانده بودند که از خیانت اگاه گردید و به ناچار رو به سوی کرمان نهاد تا بتواند سپاه جدیدی تدارک بیند . ( روضه الصفای ناصری ، ج9 ، ص 246 – 245 و شمیم ، علی اصغر ؛ ایران در دوره سلطنت قاجار ، تهران : مدبر ، چاپ چهارم ، بی تا ، ص 38) و بدین ترتیب اقامحمدخان به شیراز وارد گشت و دستور داد تا گور کریم خان زند را بکشافند و جنازه او را به تهران انتقال دهند تا در جایی که همیشه زیر گامهایش باشد دفن کنند . ( تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص177)

خان زند بعد از اشتباه بزرگ خویش و در حالی که به سوی کرمان می گریخت بازهم با خیانت یارانش روبرو گشت که او را تنها گذاشته و گریختند . بدین ترتیب او ناگزیر به حاکم طبس پناهنده شد . خان طبس در حدود دویست سپاهی در اختیار جوان دلاور اما بی تجربه زند نهاد و البته لطفعلی خان با همین سپاه کم شمار توانست که سپاهی عظیم را شکست داده و یزد را به تصرف خویش در اورد . ( تاریخ گیتی گشا ، ص 103 -102 و تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص 177 ) پس از اندک زمانی بزرگان بم به خان زند پیوستند و او با نیرویی که شمارگانش به سیصد نفر می رسید برای تسخیر کرمان به راه افتاد . ( فارسنامه ناصری ، ج 1 ، ص 656 و روضه الصفای ناصری ، ج9 ص 252) و با وجود انکه مدافعان و اهالی شهر سرسختانه می جنگیدند سرانجام چاره ای به جز تسلیم شدن به خان بی باک زند را نیافتند . ( تاریخ گیتی گشا ، ص 106 و تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دورهای افشاریه و زندیه ، ص178 )

اقا محمدخان با شنیدن این خبر دریافت که حریف دگربار در حال قدرت یابی است ، بنابراین بی درنگ رو به سوی کرمان نهاد  و با سپاهیان بسیار که برخی مورخان   شمارگانش را پنجاه هزارنفر دانسته اند ( رضایی ، عبدالعظیم ؛ تاریخ ده هزار ساله ایران ؛ جلد چهارم ، تهران : اقبال ، چاپ دوازدهم ، 1379 ، ص 63 ) کرمان را محاصره نمود . این محاصره چهارماه به طول انجامید و در این مدت بنا به برخی روایات نیمی از مردم کرمان جان خویش را از دست دادند . ( تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص178 )  گفته اند که دیدن سکه ای طلا که به نام خان زند ضرب شده بود چنان خان قاجار را به خشم اورد که دستور داد تا کودک خردسال وی را که در تهران اسیر و نامش فتح الله بود اخته نمایند . ( تاریخ ده هزارساله ایران ، ج4 ، ص64 ) امابه هرحال با وجود دفاع دلاورانه و سرسختانه یاران لطفعلی خان و در حالیکه حتی یکبار گروهی نزدیک به چهارهزارنفر از لشگریان قاجار را که به شهر نفوذ نموده بودند از دم تیغ گذراندند ( همان ، ص 64 ) دگربار خیانت پیشگان وسایل شکست را تدارک دیدند . ( تاریخ گیتی گشا ، ص106) و سربازان قاجاری به شهر وارد شدند . با این وجود دلاور زند با پایمردی و رشادت در برابر ایشان مقاومت نمود و انگاه در تاریکی شب با سه تن از یاران نزدیک خویش به قلب سپاه انبوه دشمن تاخت و موفق شد که از کرمان خارج شود و به سوی بم بگریزد . ( تاریخ تحولات سیاسی - اجتماعی ایران در دوره های افشاریه و زندیه ، ص 178 )  چون اقامحمدخان از فرار لطفعلی خان اگاه شد ، با خشم و غضبی که ناشی از کینه شدید او نسبت به خاندان زند بود ، دمار از روزگار مردم کرمان براورد و دستور داد هشت هزار نفر زن و بچه ان شهر را بسان کنیزکان و غلامان میان سپاهیان تقسیم نمایند و گروهی بسیار از مردان را نابینا سازند و یا به قتل رسانند ( ایران در دوره سلطنت قاجار ، ص 38 و تاریخ ده هزارساله ایران ، ج4 ، ص38)

« جمیع مردان بلد را به حکم وی کشتند یا کور کردند ، منقول است که عدد کسانیکه از چشم نابینا شدند به هفت هزار رسید و عدد قبلی نیز از این متجاوز بود . کسانیکه در این بلیه شامل نشدند نه به سبب رحم کسی یا گریز خود بود بلکه بدین جهت که دست جلادان از کثرت عمل از کار بازماند . گویند اقامحمدخان حکم کرد که به وزن مخصوصی یعنی چند من چشم از برای او ببرند . » ( ایران در دوره سلطنت قاجار ، ص 39)

اما اطفعلی خان که به حاکم بم پناه برده بود دگربار دچار خیانت گردید. خان جوان زند در روز چهارشنبه پنجم ربیع الثانی سال 1209 ق پس از روبرو گشتن با حمله یاران حاکم بم و در حالیکه تنها و بی یاور مانده بود به مبارزه ای دلیرانه برخواست و سرانجام پس از ساعتی نبرد نابرابر زخمی و اسیر گردید . ( تاریخ گیتی گشا ، ص106) خان قاجار به هنگام اگاهی از دستگیری دلاور زند بی درنگ محمد ولی خان قاجار را با هزار و پانصد سوار مامور اوردن لطفعلی خان از بم نمود . ( همان ، ص106 و تاریخ تحولات سیاسی – اجتماعی ایران در دوره های افشاریه وزندیه ، ص 178 )  همین که لطفعلی خان را به کرمان اوردند به دستور خان قاجار و بنا به برخی روایات به توسط خود خان قاجار نابینا شد ( ایران در دوره سلطنت قاجار ، ص 40 )  و سپس به تهران فرستاده شد و پس از تحمل شکنجه های بسیار بود ، که او را به فرمان خان قاجار به قتل رساندند .

« تقریر کردار اقامحمدخان علی التفصیل در این مورد بالنسبه به این پادشاه اسیر مایه تفضیح طبیعت انسانی و تحریر ان موجب تلویث صفحه تاریخ است ، خواننده را نفرت انگیزد و شنونده را ضجرت زاید» ( همان ، ص34 )  

و بدین ترتیب اخرین فرد از جانشینان کریم خان جای خود را زورمندی کینه توز و محیل و پرتدبیر سپرد. ( تاریخ گیتی گشا ، ص 178)   

+ نوشته شده در  85/09/07ساعت 16:36  توسط امیر حسین  | 

با درود فراوان خدمت بازدید گنندگان گرامی

در نظرسنجی که می خواستیم بهترین شاه ایران را از نظر شما

گرامیان بدانیم تا روز۳/۹/۱۳۸۵ چنین بود:

۱-کوروش بزرگ

۲-داریوش بزرگ

۳-نادر شاه افشار

۴-رضا شاه پهلوی

۵-شاه عباس صفوی

۶-کریم خان زند

۷-فرهاد دوم اشکانی

۸-مهرداد دوم اشکانی

    لطفا از این پس از بین شاه های کشورمان(پس از حمله اعراب)

در قسمت نظرات همین متن بهترین شاه پس از حمله اعراب را

انتخاب کنید.

                                                      با تشکر 

+ نوشته شده در  85/09/03ساعت 12:14  توسط امیر حسین  | 

 

 ۵آ‌ذر جشن آذرگان

                 بر همگی

آریاییان جهان خجسته و شاد باد.

این جشن در روز آذر از ماه آذر(در گاهشماری ایران باستان) برگزار می شده است.در این روز ایرانیان باستان نیایش های روزانه خود را انجام می داده اند و با حضور در آتشکده ها با سرایش آتش نیایش از اوستا جشن آذرگان را برپا می داشته اند.

 

+ نوشته شده در  85/09/03ساعت 11:34  توسط امیر حسین  | 

 
" src="http://files.myopera.com/channelone-fan/files/SalShirokhorshid/Shirokhorshid_Year.gif" border=0> ایران را از پلیدی وطن فروشان و تجزیه طلبان پاک کنیم  پاینده ایران,مرگ بر وطن فروشان تجزیه طلب
بدون سانسور| کدهای موزیک