|
زشیر شتر خوردن و سوسمار عرب رابه جایی رسیدست کار که تاج کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
|
![]()
نادرشاه افشار که در تاریخ به اسکندر دوم و به ناپلئون ایران مشهور است زندگانی پرماجرایی داشته و در مورد او کتابها نوشته شده است. وی رئیس طایفه افشاربود و یازده سال بر ایران حکومت کرد. پایختخت وی شهر مشهد بود.
سلطنت نادر
نادر شاه افشار در سال ۱۶۸۸ در ایل افشاراز ایلات کرمانج در خراسان به دنیا آمد. اسم اصلی او نادرقلی بود و هنوز به ۱۸ سالگی نرسیده بود که همراه با مادرش در یکی از یورشهای ازبکهای خوارزم به اسارت آنها در آمد. بعد از مدت کوتاهی از اسارت گریخته و به خراسان برگشت و در خدمت حکمران ابیورد باباعلی بیگ بود. او گروه کوچکی را به دور خود جمع کرده بعد از کنترل چند ناحیه خراسان خود را نادرقلی بیگ نامید. فئودال بزرگ ملک محمود سیستانی (حاکم سیستان) تا حدی مانع قدرت گیری نادرقلی بیگ شد ولی نادر در سال ۱۷۲۶ پشتیبانی شاه طهماسب صفوی و فتحعلی خان قاجار (پسر شاهقلی خان قاجار و پدربزرگ آقا محمدخان قاجار) را جلب کرده توانست مالک محمود را شکست دهد و حاکمیت شاه ایران را در خراسان بر پا نماید. شاه طهماسب نادر قلی را والی خود درخراسان اعلام کرد و بعد از آن نادر اسم خود را به طهماسب قلی تغییر داد. سال بعد او مناسباتش با شاه طهماسب را قطع کرده و بعد از سرکوب چند ایل ترک و کرد به حکمرانی کامل خراسان می رسد. آنگاه برای به قدرت رساندن شاه تهماسب با افغانها وارد جنگ شده در ۱۷۲۹ رییس افغانها یعنی اشرف افغان را در نزدیکی دامغان و سپس در مورچه خورت اصفهان و برای بار سوم در زرقان فارس شکست داد و بعد در تعقیب وی، افغانستان را مورد تاخت و تاز قرار داده و قبایل این دیار را مطیع نمود. سپس با دشمنان خارجی وارد جنگ شد و روسها را از شمال ایران راند، اما در زمان جنگ با عثمانیها که غرب ایران را در اشغال داشتند متوجه شورشی در شرق ایران شد و جنگ را نیمه کاره رها کرده به آن سامان رفت. شاه صفوی به قصد اظهار وجود دنباله جنگ وی را با عثمانیان گرفت که به سختی منهزم شد.
در سال ۱۷۳۱ به دنبال یک قرارداد ننگین بین شاه طهماسب و دولت عثمانی که قسمتی از آذربایجان را به آن دولت وا گزار میکرد نادر رهبران ایلها را که پشتیبان صفویه بودند در یک جا جمع نمود و با کمک آنها طهماسب را از سلطنت برکنار گردانیده پسر هشت ماهه او عباس را به جانشینی انتخاب کرد و خود را نایب السلطنه نامید. اما در واقع قدرت اصلی در دست نادر بود. نادر شاه در عرض دو سال کل آذربایجان و گرجستان را از عثمانیان پس گرفت.
سپس با استفاده از اوضاع آشفته هندوستان به این کشور لشکر کشید و دهلیرا تسخیر کرد.. نادر با غنائم فراوان که از غارت فراوان هند به چنگ آورده بود به ایران بازگشت و هند را در دست سلاطین مغول هند باقی گذاشت. در میان این غنائم جواهراتی چون کوه نور و دریای نور و تخت طاووس شهرت دارند.
نادر شاه در اواخر عمر تغییر اخلاق داد و پسر خود رضاقلی میرزا را کور کرد. بعد، از کار خود پشیمان شده بعضی از اطرافیان خود را که در این کار آنها را مقصر میدانست کشت.
== کارنامه نادر ==از یکی از مستشرقین نقل شده که اگر فرماندهان خائن سپاهش او را نمیکشتندنادر قصد تسخیر المان واطریش را نیز داشته است .رد پای جاسوسان و فرستاده های دول غربی در تحریک سرداران او به کشتن این پادشاه شجاع دیده میشود. در زمانی که صفویان با هجوم افغانها از هم پاشیده بودند و کشور مورد تجاوز دشمنان داخلی و خارجی بود: عثمانیها از شرق و روسها از شمال و اعراب از جنوب و افغانها در داخل به تاخت و تاز و قتل و غارت مشغول بودند، نادر به داد کشور رسید و فصلی از افتخار را در تاریخ ایران گشود. بطوری که بعد از نادر، کریمخان (از سرداران نادر) که از طایفه زند بود به قدرت رسید و حکومت بازماندگان افشار محدود به خراسان شد و کریمخان این منطقه را به احترام نادر که او را ولی نعمت خود میدانست در اختیار جانشینانش باقی گذاشت.
در عهد نادر دشمنان و متجاوزان به کشور توسط وی تار و مار شدند، کشور شکوه گذشته خود را در جهان بازیا فت.دشمنان ایران بخصوص ترکمانان وحشی و ازبکان خونخوار از ترس ارتش دلاور نادر به ماورائ النهر عقب نشینی کردند. . نادر برای سربرافراشتن دوباره ایران ونجات کشوراز ظلم طوایف وحشی بیگانه بیشتر وقت خود را به جنگ میگذراند. حتی در پایتخت خود، مشهد، اقامت زیادی نداشت و بیشتر، سوار بر اسب به این سو و آن سو میتاخت.
بنایایی که بدستور نادر در مشهد بنا شدهاند نظیر کلات نادری و کاخ خورشید از آثار مهم بازمانده از این دوران هستند.
در عهد او به سپاه و تأمین نیرو بسیار توجه میشد. مردم ایران با وجود ظلم و ستم پادشاهان آخر صفوی به این سلسله امید داشتند.
پس از يعقوب هم سامانيان و آل بويه اين زبان را گسترش دادند و از نابودی آن جلوگيری كردند، دولت سامانی به رواج زبان فارسی علاقه مند بود و دولت غزنوي، فارسی را در هندوستان رايج كرد. زبان فارسی در دربار مغولی هند، زبان رسمی بود. رواج فارسی در هند سبب شد زبانی به وجود آيد به نام اردو كه زبان رسمی دولت پاكستان شد و به الفبایی كه از الفبای فارسی گرفته شده، نوشته می شود. زبانی كه در هند، آن را هندوستانی می نامند و به الفبایی كه از الفبای سنسكريت گرفته شده، نوشته می شود، با اردو يك منشأ دارد. سلجوقيان زبان فارسی را در آسيای كوچك رايج كردند. در دولت عثمانی زبان فارسی رايج بود. برخی از سلاطين عثمانی چون محمد فاتح و سليم اول به فارسی شعر سروده اند.اما تسلط استعمار بر كشورهای شرق سبب شد كه از رواج فارسی كاسته شود.
www.parsi.blogfa.com
با فروپاشي شاهنشاهي ساساني توسط اعراب آنان که از ژرفاي بيابانهاي عربستان به ايران آمده بودند نظامي را بر پا کردند که ايران را به ما قبل دوران مادها برد . ولي خوشبختانه با پيروزي انقلاب بزرگ شرق به رهبري بزرگ مردي به نام ابومسلم خراساني نظام شبه برده داري و شبه فئودالي اعراب به يکباره فرو ريخت و دوباره ايرانيان اصيل به حکومت بازگشتند و مملکت را در دست گرفتند و تلاش براي از بين بردن نظام شبه فئودالي و برده گي اعراب را آغاز کردند . پيشگامان اين شورش بزرگ براي رسيدن به ايرانيت از جمله ميتوان به استادسيس - يوسف برم - سپيدگامگان - سرخ جامگان - حمزه آذرک سيستاني و بابک خرمدين نام برد . خرمدين در آن زمان به کساني گفته ميشد که داراي دين بهي ميبودند که آنرا زرتشتي ميناميدند و پيرو مزدک . در انجمن بابک گريستن معني نداشت و آنان از آيين زرتشتي و مزذکي پيروي ميکردند و گريستن را جزو مکروهات دين ميدانستند و شاد زيستن را مستحبات . اما شاد زيستن براي آنان به اين معنا بود که تنها زماني انسان ميتواند شاد باشد که در جامعه محروميت نباشد و مردم در رفاه باشند . آنان از آيين زرتشتي پيروي ميکردند و چراگاهها و رودخانه ها و زمينهاي کشاورزي را براي مردم رايگان قرار دادند تا اربابان نتواند حقي از کشاورزان ضايع کنند و سپس ازدواج يک مرد با دو زن در يک زمان را منع کردند و مساوات بين زنان و مردان را برقرار کردند . بابک سردار ايران در آغاز قرن دوم و به عبارتي در سال 200 ق جنبش خود را رسما آغاز کرد . "ابن حزم" مينويسد ايرانيان از نظر وسعت ممالک و فزوني نيرو بر همه ملتها برتري داشتند. مرکز فعاليت بابک در آذربايجان بود . به گزارش "بلاذري" در حاکميت ابن فيس اعراب گروه گروه به اذربايجان خيزش ميکردند و اموال و زمينهاي آنان را تصرف کردند . طبق تاريخي بخارا از اعراب چنين ميگويد : مردي وي را دو دختربود که "ورقا ابن نصر" هردو دختر را بيرون کشيد . مرد گفت : از بين اين شهر بزرگ چرا دختران مرا ميبري ؟ مرد عرب جواب نداد و اعتنايي نکرد . پدر بجست و کاردي بزد و برشکمش فرو برد . خبر به سران قبيله رسيد و تمام مرداني که در آن روستا قادر به جنگ بودند به جهت تنبيه توسط اعراب وحشي کشته شدند . ابومسلم شرق ايران را از اعراب پاکسازي کرده بود و آذربايجان همچنان در قدرت اعراب بود . بنابراين بابک برخواست و به پشتوانه مردم دست به نهضتي زد که در تاريخ هميشه جاويد ماند . نخستين درگيري سپاه مامون با بابک در سال 204 ق گزارش شده است و نتيجه اين جنگ پيروزي بابک شد . سال ديگر مجددا لشگري از اعراب براي مبارزه با بابک عازم آذربايجان شد و در نتيجه سپاه اعراب در سال 206 ق توسط بابک به کلي در هم کوبيده شد . بعد از آن در سالهاي 206 تا 212 هر سال سپاه عباسي عازم جنگ با بابک شدند که هرباره شکست خوردند . در سال 209 ق در دو نبرد بزرگ دو تن از فرماندهاي برجسته مامون به قتل رسيدند . در سال 212 ق محمد ابن حميد طوسي با سمت والي آذرايجان اعزام شد و سپاه بزرگي در اختيارش گذاردند تا به کار بابک خاتمه دهد . محمد بن حميد نزديک به دو سال با بابک درگير جنگ بود که در نهايت در ربيع الاول 214 ق / خرداد 208 ش محمد ابن حميد در کنار روستاي بهشت آباد کشته شد و سپاه او به کلي منهدم گشت . بعد از اين پيروزي هاي چشمگير بابک به گفته تاريخ طبري مردم تا اصفهان و همدان به جنبش او پيوستند . در آن زمان مامون در سال 18 رجب 218 ق درگذشت و برادرش معتصم به جايش نشست . او بلافاصله لشگري به غرب ايران گسيل کرد که به گفته تاريخ طبري در اواخر اين سال شست هزار نفر از روستائيان همدان را قتل عام کردند . ولي در نهايت بابک سپاه معتصم را شکست داد و مرز فعاليت بابک تا بغداد هم رفت و معتصم از بيم حمله بابک به کاخش محل خود را به سامرا منتقل نمود و آنجا در آينده پايتخت دولت عباسي شد . در آن زمان معتصم مبارزه با بابک را به دست يک شاهزاده ايراني فراري که به وي پناه آورده بود به نام افشين داد که از خاندان ساساني بود . افشين که به دستور معتصم قصد جان بابک را کرده بود تصميم به جنگ با وي کرد ولي از آنجا که ميدانست در اين جنگ بايد تعدادي زيادي از هموطنان خود را بکشد دست به گفتگو زد و از مردم خواست تسليم وي گردند . به گفته تاريخ طبري ميگويد تعدادي زيادي از مردم که از جنگ و کشتار به تنگ آمده بودند تسليم افشين شدند . و افشين در يورشي به سپاه بابک تعداد زيادي ازآنها را کشت ( در زمستان 214 ش ) و بابک مجبور به فرار گشت . به مناسبت مناطق کوهستاني و سرما افشين به برزند برگشت . بعد از گذشت دو سال ( در سال 216 ش ) بابک موفق به جمع آوري سپاه ديگري شد و آماده مقابله با افشين گشت و بعد از چنيدن نبرد با افشين هردو تصميم به صلح کردند و در زماني که براي گفتگو به مکاني نزديک شده بودند تيپهاي سپاه افشين وارد شهر شدند و و آتش گشودند و شهر را ويران ساختند عده کثيري کشته شدند ( به طوري که بعد از گذشت سه روز اثري از شهر به جا نماد ) گروهي بر فراز قلعه بابک رفتند و پرچم اسلام را در آنجا برافراشتند .در نتيجه خبر به بابک رسيد و او مکان گفتگو و صلح را ترک کرد و خود را به شهر رساند . ولي دير شده بود و خانواده بابک از جمله پسرش اسير شده بودند . افشين پسر بابک را مجبور به نوشتن نامه اي کرد تا بنويسد که بابک ( پدرش ) اگر تسليم شود به صلاح همگان است . نامه به دست بابک رسيد و او که به همراه زن و مادر و يک برادرش به قصد ارمنستان سفر ميکرد با خواندن نامه بر افروخته شد و گفت اگر آن جوان پسر من بود بايد جوانمردانه ميمرد نه اينکه خودش را تسليم دشمن کند و به پيام آوران نامه گفت به او بگويند حيف از نان من که بر تو است اگر زنده بمانم ميدانم با تو چه کنم . در چند روز بعد مادر و زن و برادرش دستگير شدند و بابک به تنهايي مجبور به فرار به ارمنستان کرد . افشين که براي دستگيري بابک جايزه هاي زيادي گذاشته بود مردم را به به فروختن بابک تحريک کرد . و در نهايت يکي از کشاورزان که رخت و لباس برازنده و شمشير زرين او را ديد متوجه شد او شخص معمولي نيست و احتمالا بابک خرمدين است و در نتيجه او را به منزل دعوت کرد و بابک که خسته از راه و جنگ و زندگي دعوتش را پذيرفت .
و بعد سراغ کشيش شهر رفت و او را خبر داد و در نتيجه کشيش بعد از چند روز پذيرايي از بابک و جلب اعتماد وي محل او را به افشين اطلاع داد و در نتيجه بابک دستگير شد . سپس او را دست بسته به قرارگاه افشين بردند و در بين راه مردمجمع شده بودند و از دستگيري رهبر محبوبشان زنان شيون ميکردند و بر سر ميزدند . سپس خليفه جايزه بزرگي به افشين داد و دستور داد تا بابک را به سامرا منتقل کنند و او را در لباسي زنانه و حنا کرده همراه با نقش و نگار در شهر گرداندند تا درس عبرتي براي ديگران شود تا از وطن خودشان دفاع نکند و سپس مراسم اعدام او با هياهو و شلوغي زيادي آماده اجرا گشت . "ابن الجوزي" مينويسد معتصم در کنار بابک نشست و گفت تو که اينهمه استقامت و مبارزه کردي حالا مشخص خواهد شد که چقدر تحمل داري . بابک نيز گفت : خواهيم ديد . چون يک دست بابک را با شمشير زدند خون از بازوانش فوران کرد و او صورتش را از خون دستانش رنگين کرد . خليفه پرسد چرا چنين کردي ؟ بابک گفت : وقتي دستهايم را قطع کردي خون بدنم خارج ميشود و چهره ام زرد رنگ و آنگاه تو خواهي گفت که چهره من از ترس مرگ زرد شد و من مايل نيستم چهره زرد رنگ مرا دشمن ( اعراب ) ببيند. سپس پاهاي بابک قطع شد و شکمش را دريدند و در نهايت سر از بدنش جدا کردند و لاشه بابک را بر روي چوبه داري بلند در سامرا قرار دادند و سرش را خليفه براي عبدالله طاهر به خراسان فرستاد . اعدام بابک چنان مهم بود که محل دارش تا چند قرن به نام "خشبه بابک" ( چوبه دار بابک ) شهرت همگاني داشت . برادر بابک نيز مانند وي طبق گفته طبري تکه تکه شد و او هم مانند برادر بدون فرياد و شيوني از دنيا رفت . هم اکنون مراسم يادبود اين سردار در شهر کليبر در آذربايجان بر فراز کوهي که قلعه او هم آنجا قرار دارد همه ساله گرامي داشته ميشود .
بدين گونه بابک خرمدين بعد از 22 سال مبارزه پر افتخار براي کشورش که در تمام جنگها با اعراب پيروز بيرون مي آمد با توطئه يک ايراني فراري و مردم ناسپاس گرفتار شد و زندگي وطن پرستانه اش به پايان رسيد.

زرتشت یکی از شخصیت های مذهبی تاریخی است که گرچه پیام و افکار و تعلیماتش پس از پیمودن قرنها به امروز رسیده ، ولی خودش همچنان در هاله ای از ابهام و اسرار پوشیده شده مانده و تاکنون هم موضوع بحثهای داغ و اظهار نظرهای ضد و نقیض تاریخنگاران و پژوهشگران است .
اختلاف عقیده از معنی نام او گرفته تا سرزمین محل تولد و مبانی فکری او وجود دارد . نام زرتشت چنانکه از سروده های خود او برمی آید ( زرت اوشتره اسپتیمه ) است که برای آن معنای بسیاری از اخترشناسی و ستاره شناسی و ستاره طلایی تا دارنده شتر زرین و دارنده شتر پیر ذکر شده که از میان آرای موجود بر روی معنی آخر توافق بیشتری وجود دارد . تاریخ ظهور زرتشت هم مانند دیگر مطالب مربوط به او بحث انگیز است . این تاریخ را از 6000 تا 600 سال پیش از میلاد برآورد می کنند و البته هر کس برای اثبات نظریه خود دلایلی دارد ولی محاسبات سنتی تاریخ ظهور او را 660 سال قبل از میلاد مسیح می داند . درباره محل تولد زرتشت هم چندین نظریه وجود دارد . بعضی ها او را متولد ری می دانند در حالی که عده ای دیگر معتقدند که او در سرزمین آذربایجان یعنی در غرب ایران متولد شده است . در عین حال بعضی دیگر که امروزه اکثریت هم دارند معتقدند که زرتشت متعلق به نواحی شرقی ایران یعنی اطراف خوارزم و مرو و هرات است اما آنچه به طور سنتی درباره او آمده چنین است : در حدود سالهای 660 قبل از میلاد ، در آذربایجان و نزدیک دریاچه ارومیه طفلی از تبار شاهان ماد بدنیا آمد که نام پدرش پوروش اسپه و نام مادرش دغدو بود . او تا سن 15 سالگی پیش پدرش که مردی دانشمند و پرهیزگار بود تعلیم دید و پرورش پیدا کرد و در 15 سالگی از جامعه کناره گیری کرد و به تفکر پرداخت و در سن 30 سالگی به پیامبری مبعوث شد و تازه در این وقت نام زرتشت به خود گرفت که معنی آن این است ( کسی که نور طلایی بر سرو صورت دارد ).
زرتشت دوازده سال به تبلیغ دین خود در نواحی غربی پرداخت ولی سران قوم شروع به دشمنی با او کردند به طوری که زرتشت ناچار از ترک سرزمین زادگاه خود شد و به نواحی شرقی ایران گریخت . او در بلخ نزد گشتاسپ که پادشاه آن سرزمین بود رفت و او را به دین خویش دعوت کرد و گشتاسپ هم که به عقاید او گرویده بود به حمایت از او پرداخت و دین او را در آن نواحی گسترش داد .
زرتشت به غیر ازگشتاسپ حامیان بانفوذ دیگری هم در بلخ داشت که یکی از آنها جاماسپ وزیر دانشمند گشتاسپ و دیگری فرشوشتر برادر جاماسپ بود که زرتشت دختر او را به زنی گرفت و دختر خود به نام پورو چیستی را هم به جاماسپ داد . زرتشت 35 سال در بلخ مشغول تبلیغ دین خود بود و با حمایت گشتاسپ در آن نواحی پیروان زیادی به دست آورد ولی عده ای هم که پرقدرت ترین آنها ارجاسپ پادشاه توران بود به مخالفت و دشمنی با دین جدید پرداختند و جنگهای متعددی هم به همین دلیل در آن نواحی درگیرشد تا اینکه بالاخره در یکی از این جنگها و در حمله ای که ارجاسپ به بلخ کرد آتشکده بلخ ویران شد و هشتاد موبد هم در آن کشته شدند که زرتشت نیز با 77 سال سن در میان آنها بود .
نام قاتل زرتشت هم که یک تورانی بود برادرکش ذکر شد . بسیاری از دانشمندان این نظریه را که زرتشت از غرب ایران برخاسته با این دلایل منطقی وتاریخی رد می کنند : نخست آنکه مطالب و زبان گاتها یا آن بخش از اوستا که سروده خود زرتشت است نشان می دهد که این بخش در همان سرزمین گشتاسپ سروده شده ، چه اولاً زبان آن از لهجه های شرقی ایران است و منطقاً هم زرتشت باید پیام خود را به زبان کسانی که می خواست به شریعت خود دعوتشان کند می سرود ، و هم اینکه مطالب آن مربوط به سرزمینی است که مردم آنجا زندگی چادرنشینی و صحراگردی داشته اند .
در آن زمان نواحی غربی ایران فرهنگ پیشرفته و متمدنی داشته که از فرهنگ و تمدن آشور و بابل به شدت متاثر بوده است ، در حالی که آثار این تمدن و حتی اسامی مربوط به آنها در گاتها هیچ اثر و نشانه ای مشاهده نمی شود . دلیل دیگر آنکه امکان مهاجرت زرتشت در آن روزگار به نقطه ای که چندین هزار کیلومتر بیابان و کوه با سرزمین زادگاهش فاصله داشته بسیاری بعید به نظر می آید . بنابراین آنچه بیشتر مورد توافق قرار گرفته ، آن است که زادگاه زرتشت در ناحیه ای در حدود سیحون و قدری دورتر از مقر پادشاهی گشتاسپ قرار داشته که او به آسانی توانسته است خود را از دشمنان خود رها کرده و نزد گشتاسپ برود .
درباره وابستگی زرتشت به خانواده های سلطنتی و اشرافی هم هیچ واضحی وجود ندارد و اصولاً پژوهشگران عقیده دارند که جامعه دوران زرتشت را نباید با جوامع شهرنشینی مقایسه کرد و در آن به دنبال طبقه اشراف گشت زیرا همان طور که از تجزیه و تحلیل مطالب گاتها نتیجه گرفته می شود ، جامعه زمان زرتشت یک شکل عشیره ای داشته که با کوچ نشینی وگله چرانی اداره می شده و اتفاقاً تعلیمات زرتشت در شکل دادن به این جامعه وایجاد یک جامعه شهرنشینی و متمدن از آنها بسیار موثر و سازنده بوده است .
به هرحال زرتشت در محیط و زمانی ظهور کرد که نیاپرستی و پرستش پدیده ها و عناصرطبیعی و خدایان متعدد وجود داشت به طوری که هر قبیله خدای حامی خود را داشت و گاه در هر دین خدایان در برابر یکدیگر قرار می گرفتند . زرتشت در چنین محیطی به تبلیغ توحید و عظمت خداوند پرداخت و از پروردگار واحد سخن به میان آورد . او خدای واحدی را معرفی کرد که مظاهر شش گانه ای داشت و این شش جوهر گاه در حکم جمال پروردگار و گاه به منزله نخستین آفریدگان و دستیاران او بودند . زرتشت می گفت وقتی خداوند جهان را آفرید دو روح یا دو جوهر در آن پیدا شد که یکی از آنها نیکی و دیگری بدی را برگزید ( از آن دو گوهرآنکه هواخواه دروغ بود بدترین کردار را برگزید و راستی را پاکترین روح ) . روح نیک و بد هریک برای خود دستیاران و قهرمانانی آفریدند و بالاخره نیکی و بدی را ایجاد کرد . به این جهت وظیفه هر فرد در زندگی روزمره مبارزه درونی با نیروهای شر است .
در آیین زرتشت به دو اصل مهم تکیه زیادی می شود یکی نیروهای خیر و شر که سپنتامینو و انگرمینو نامیده می شوند و دیگری آزادی دراختیار راه نیک و بد درزندگی . به عقیده زرتشت دوگوهر نیک و بد که از آغاز جفت و همزاد بوده اند درعالم اندیشه و تفکرانسان پدید آمده اند و نیک و بد وجود خارجی ندارند . آنها در نهاد آدمی موجودند و در گفتار و پندار و کردار شخص هویده می شوند . به عبارت دیگراندیشه انسان بنیاد همه گفتارها و کردارهای پسندیده یا زشت و پلید است . هرگاه اندیشه انسان پلید و ناپاک باشد گفتار و کردار او ناشایست و هرگاه فکر او خوب باشد گفتار و کردارش نیز خوب خواهد بود و حتی در بهشت و دوزخ را هم اندیشه انسان بوجود می آورد .
خوب و بد و زیبایی و زشتی بستگی به طرز تفکر و اندیشه شخص دارد و از نهاد و مغز او سرچشمه می گیرد و هیچ ارتباطی به آفریدگار توانا ندارد . خداوند به ایشان نیروی اندیشه و تمیز داده تا در گزینش نیک و بد عقل خود را به کار ببرد . بنابراین آیین زرتشت برپایه اندیشه پاک ، گفتار پاک و کردار پاک استوار است و کوشش و مبارزه درونی انسان برای پیروزی جهانی نیکی بر بدی اساس آیین زرتشت به شمار می رود .
زرتشت در آن روزگار آداب و مراسم مذهبی کهن را که ریشه های استواری میان مردم داشت از میان برداشت . مثلاً مراسم قربانی و نوشیدن هرنوع شربت سکرآوری را به هنگام مراسم مذهبی منع کرد . او می گوید :« شراب سکرآور کثیف چگونه می تواند به نیکی کمک کند ؟ گاو مرد دهقان اگر در دست صاحبش باشد مفیدتر از آن نیست که در راه خدای بی نیاز ذبح شود ؟»
زرتشت خداوند بزرگ را مزدا اهورا یا سرور دانا می نامد . او یگانه و داناست ، او پدر راستی و آفریننده آب و گیاه و روشنایی و تاریکی ، خواب و بیداری و بامداد و شب است ، اوست که مهر و محبت و علاقه به دین را در دل دینداران به وجود می آورد . در اطراف او دستیاران یا فرشتگان یا تجلیاتی از صفات الهی وجود دارند که امشاسپندان نامیده می شوند و نامهای آنها چنین است : وهومند ( بهمن ، منش نیک ) ، ارت و هیشته ( اردیبهشت ، بهترین نظم و حقیقت ) ، خشتروییری ( شهریاری نیک ) ، اسپنت آرمنیتی ( سپند ارمند ، بردباری و فروتنی مقدس ) ، هئورونات ( خرداد ، سلامت و عافیت ) ، امرتات ( امرداد ، جاودانی ) ، از این شش سمت سپندار مه موکل بر زمین ، بهمن موکل برچارپایان ، اردیبهشت بر آتش ، خرداد بر گیاه ، مرداد بر آب و شهریور موکل فلزات است .
در تعلیمات زرتشت اهریمن یا انگرمینو ( خرد خبیث ) در برابر سپنته مینو ( خرد مقدس ) قرار می گیرد و نه در برابر اهورامزدا که آفریننده یکتاست.
چون تکلیف انسان در عالم موجود سعی در پیروزی نیکی و بیرون راندن بدی است ، کشور جاودانی و بهشت نصیب کسی می شود که در زندگانی خود با دروغ بجنگد و آن را در بند کشد . در روز واپسین در محکمه ای که اهورا مزدا در آن داوری خواهد کرد نیکیها و بدیهای انسان باهم سنجیده خواهند شد و نیکوکاران از پل چینوت ( صراط ) که به باریکی لبه شمشیر بر رروی رودی از فلز گداخته برافراشته شده ، به راحتی و خرمی می گذرند و به کشور جاودانی و خانه راستی می روند و پاداش موعود خود را دریافت می کنند ولی بدکاران از آن پل در فلز گداخته سرنگون می شوند و به رنج و عذاب وجدان گرفتار می آیند .
تعلیمات زرتشت همان طور که می بینیم در ابتدا بسیار شجاعانه و پیشرو بود ولی از این آیین پس از آنکه در میان موبدان و آنان که از تعلیمات او به نفع خود استفاده می کردند دست به دست شد و چیزی جز شرک و خرافه از آن باقی نماند . آدابی مانند قربانی و نوشیدن مسکرات که زرتشت آن چنان دربرانداختن آنها اصرار داشت بار دیگر با شدتی بیشتر رایج شد و هوم بار دیگر مقدس خوانده شد و افکار عالی و خردمندانه زرتشت رو به انحطاط گذاشت تا آنکه در زمان ساسانیان از آیین او تنها نامی از زرتشت با مقداری ورد و دعا و طلسم باقی ماند که در دست موبدان زرتشتی به اسلحه ای برای از بین بردن دشمنان و ناراضیان تبدیل شد . آنچنان که در برخورد با پیروان مانی و مزدک پیش آمد .
نام کتاب زرتشت اوستا است و زبان آن هم اوستایی نامیده می شود ولی این کتاب را نه زرتشت نوشته و نه در زمان او نوشته اند . تنها بخش کوچکی از این کتاب که گاتها نامیده می شود و قدیمی ترین بخش آن است سروده های خود زرتشت را در بر دارد . این بخش شعرگونه و موزون است و چه از نظر زبان و صرف و نحو و چه از نظر فکری که در آن وجود دارد با قسمتهای دیگر اوستا متفاوت است و مانند کتب دینی برهمنان برای آنکه مطالب آن بیشتر در خاطر افراد بماند طرز نگارشی خاص دارد . به هرحال از آنجا که این بخش قدیمی تر و دست نخورده تر از سایر قسمتهای اوستا باقی مانده ( گرچه آن هم در دوره ساسانی دستخوش تغییراتی شد ) بیشتر تحقیقاتی که بر روی آیین زرتشت انجام می گیرد بر روی همین قسمت است . سرودها و نیایشها و نمازهای اوستا زمانی طولانی سینه به سینه منتقل می شد تا آنکه در زمانی که باز هم پژوهشگران راجع به آن وحدت نظر ندارند و تاریخ آن از پانصد سال قبل از مسیح تا اوایل دوره اسلامی هم ذکر شده ، این مطالب نوشته شد .
گفته می شود اوستا ابتدا به خط آرامی نوشته شده بود و بعضی دیگر عقیده دارند بعضی از کتب آن به زبان پهلوی موجود بوده و در زمان ساسانیان به زبان اوستایی نقل شده اما در زمان اردشیر اول و به فرمان او ( تنسر ) که هیبربدان هیبربد بود ماموریت پیدا کرد تا متون پراکنده اوستای عهد اشکانی را جمع کند و جنبه قانونی و رسمی به آن بدهد و حتی رونوشتی ازاوستای تنسر در معبد آذرگشسب قرار داده شد . اما اختلافات و مجادلات مذهبی بی پایان بود تا آنکه شاپور دوم مجمعی به ریاست آذربد مهرسپندان که موبد بزرگ بود تشکیل داد و در این انجمن متن صحیح و قطعی برای اوستا تصویب شد و آذربد برای آنکه صحت این اوستا را به اثبات برساند خودش را در معرض امتحانی قرار داد که آن را ( ور ) می نامیدند یعنی اجازه داد تا فلز گداخته بر سینه او بریزند .
اوستائی که امروزه در دست است قسمت کوچکی یعنی یک ربع از همین اوستاست و خط آن هم که در دین دبیره نامیده می شود خطی است که از وارد کردن مصوت های کوتاه در خط پهلوی ساسانی که قبلاً در آن نوشته نمی شدند به وجود آمده . این خط در ضمن سادگی بسیار دقیق است و منظور از ساختن آن این بود که در خواندن اوستا که در زمان ساسانیان حتی زبان آن نیز فراموش شده بود ، اشتباه یا اختلافی پیش نیاید .
اوستای کنونی دارای پنج جزو و یا کتاب است که یسنا ویسپرد وندیداد یشتها و خرده اوستا نامیده می شوند . یسنا که به معنی پرستش و ستایش و نماز و جشن است در مواقع انجام مراسم مذهبی خوانده می شود و 72 فصل دارد که 17 فصل آن را گاتها تشکیل می دهد . تحقیقات جدیدتر نشان می دهند که همه گاتها نیز سروده خود زرتشت نیست بلکه مقداری از آن را پیروان زرتشت به همان سبک و سیاق گاتها سروده اند .
ویسپرد به معنی همه سروران است ولی خود کتاب مستقلی نیست بلکه مجموعه ای از ملحقات یسناست که به هنگام اجرای مراسم مذهبی بدون یسنا خوانده نمی شود .
وندیداد با قانون ضد دیو کتابی با موضوعات مختلف است که از آفرینش زمین و کشورها و داستان جمشید و احکام دینی درباره سوگند خوردن و عهد شکستن در آن وجود دارد تا غسل و توبه و کفاره و آداب ناخن چیدن و موضوعاتی شبیه به اینها .
یشتها که تقریباً همان معنی یسنا را دارد گرچه موزون است اما شعر کامل نیست و این به علت تصرفاتی است که بعدها در آن شده ولی به هرحال افکاری شاعرانه و تخیلات عالی در ستایش آفریدگار و نیایش امشاسپندان در آن وجود دارد .
خرده اوستا یا اوستای کوچک کتابی است که در زمان شاپور دوم به وسیله آذربد مهراسپندان تدوین شده و حاوی دعاهای روزهای خاص و اعیاد است و از نظر زمانی از کتابهای دیگر متاخرتر است .
در زمان ساسانیان برای درک بیشتر مطالب اوستا که به زبان اوستایی بود تفسیری نیز به زبان پهلوی نوشته شد که این تفسیرها زند نامیده می شوند .
منبع:www.persianbook.net
